با نام خدا
این شعر رو سالها پیش نوشته بودم که امروز اتفاقی دیدم و گفتم بد نیست در قسمت معرفی خودم منتشر کنم.
اسمم بود حامد و به شهرت شــادم خلخــــــالي و تركم، ارثــــي از اجـــــدادم
پيروز شد انقـلاب و بعد از يك ســــال من چشم گشودم، صــادره از «خلخـــال»
نـــام پـدر: حقمـــراد و كشـور: ايــران دينـم بـود اســـــــلام و كتـــــــــابم قــرآن
قدّم يك و هفتـــاد و چهار است و دگر مو:مشكي و چشم:قهوهاي و جنس:پسر
وزنـم نـبـود زيــــــاد؛ زيــرِ هفـتـــــاد تـــــــــاريـخ تـولـــــــدم: چـهـــــــار خـرداد1
شد «مثبت ب» رمز گـــــروه خـونـــــم هستــــــم مـتأهـــــــل، از خـدا مـمـنـونـم
خلخـــــال و لو بـُوَد بسي دلخـــــواهـم در شـهـر قـم و ســــــاكـن نيـروگـــــــاهـم
اين جمله، مشخصــات اين مخلص بود بــــاشد كه بدان شـــــود فراهـمْ مقصـــود
پايــــان ســـــخن، تو را بگويــــم پنـدي: چيــــــزي نرســـــد به «از خدا لبخـــندي!»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. در واقع تاريخ تولد حقير، هجدهم اسفند ماه است و دروغ مزبور از باب ضرورت شعري ميباشود!




چگونه خوشتیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟
رنج پُرارج (عادت ماهانه)
رجعت، افسانه یا حقیقت؟!
حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟
چگونه این چشم صاحبمرده را کنترل کنم؟
چگونه توبهای پایدار و شکستناپذیر داشته باشم؟
شبههای دربارهی نماز و پاسخ آن
نظرات (10)