کانال سایت در پیام‌رسان سروش

سروش @hshadir

با نام خدا

تاریخ تحریر: 1389

چند وقت پيش يك مطلبي در اينترنت پخش شده بود كه خطبه‌ي عقد اسلامي را زير سؤال مي‌برد و آن را توهين به مقام زن مي‌دانست. و نيز بسياري از نام‌هاي مذهبي را كه در بين ايرانيان مرسوم است به نقد كشيده بود. من ابتدا اصل مطلب را مي‌آورم و بعد به پاسخ مي‌پردازم.
متن مطلب مذكور:

[ندانستن و نا‌ آگاهی‌ عیب است
صد‌ها سال است که آداب و رسومی را ندانسته اجرا می‌کنیم
غافل از آنکه به علت نا‌ آگاهی‌ به خودمان توهین می‌کنیم
توهین ایرانی‌ به خود خواسته اعراب پس از تسلط ۱۴۰۰ سال پیش آنهاست
تحقیق زیر اهانت به اعتقادات نیست
ولی‌ بهتر است بخوانیم و آگاه شویم
اسیر تعصبات نباشیم و اگر از ما گذشته
حداقل به فرزندان و نسل آینده مملکت خود
آگاهی‌ لازم را بدهیم و آنگاه انتخاب را به عهده خودشان بگذاریم
شاد باشید

خطبه‌ي عقد
خطبه عقد و ازدواج بزبان عربی توهين بزرگی به شخصيت زن ميباشد که بر اثر عدم آگاهی و آُشنايی ما بزبان عربی سالهاست مورد استفاده قرار گرفته است. در پی تازش تازيان به ايران پس از وفات پيامبر اسلام دختران و زنان ما بعنوان غنيمت جنگی و با نام کنيز و با توجيه قرآنی "ما ملکت ايمانکم" مورد تجاوز اعراب قرار مي‌گرفته اند و پس از استفاده نخست خودشان، آن عزيزان را با دريافت وجهی به عقد ديگران در می آورده اند که تعيين مبلغ در ازدواج نيز از همين شيوه بد تازی آمده است. بدين رو در خطبه عقد تازی، از دو واژه انکحتک و زوجتک استفاده ميشود که انکحت از نکح می آيد و نکح يعنی گاوی و يا شتری سوار شتر ديگری شدن و با او کار جنسی انجام دادن ******* (اين قسمت سانسور شده است) و آنگاه که ملا ميگويد "انکحتک و زوجتک لموکلی" يعنی من چنين کاری را بوکالت موکلم انجام دادم زيرا واژه زوج نيز يعنی جفت شدن و آن کار را انجام دادن .
من که امروز ميخواهم اين مسئله را بنويسم و شرح بدهم شرمنده ام و نميتوانم بيش از اين اين مسئله را باز کنم حالا شما در نظر بگيريد که چهارده قرن است پدران و مادران ما را با اين واژه های توهين آميز عقد کرده اند. اصلا چرا بايد در بهترين لحظه زندگی يک زن و مرد از واژه های زشت جفت شدن و سوار هم شدن استفاده کرد آن هم کسی ديگر اين کار را بوکالت انجام بدهد.

توجه به تاريخ و پيشينه خود
بنا بر آماري كه اخير در ايران منتشر شده است كتابهاي تاريخي كه در ايران چاپ و پخش ميشود حدود 40 درصد از بازار كتاب را به خود اختصاص داده است. يعني ايرانيان توجه بسيار بالا و بزرگي به تاريخ و پيشينه و گذشته خود داشته و جستجوگر شناخت گذشته خود مي‌باشند!  هرچند در سالهاي نخست انقلاب كتابهاي ديني و بويژه اسلامي خريداران بسياري داشت (و پس ا زچندي دهها سازمان و تشكيلات ديني و دولتي هزاران هزار كتاب را از تاريخ اسلام و غيره چاپ كرده و بطور رايگان در اختيار مردم داخل وخارج ازكشور قراردادند) اما خيلي زود مردم بسوي تاريخ گذشته خود روي آورده‌اند! جدا از كتاب‌هاي باستاني، كتابهاي بسياري در خصوص تاريخ و تحليل و نقد و تفسير مسائل اسلامي بودند كه از زبانهاي ديگر بويژه عربي ترجمه شدند كه نسبت به جو صددرصد شيعي سالهاي قبل، مردم با افكار و آراء مختلفي دررابطه با اسلام نيز آشنا شدند.

نام‌هاي ايراني
همراه و همزمان با اين توجه ويژه به تاريخ كهن، ايراني انديشيدن و نام ايراني برگزيدن نيز از سالهاي 60 در ايران رشد كرد. بگونه‌اي كه اينك حدود 45 درصد نامهايي كه هموطنانمان در داخل كشور براي فرزندان خود انتخاب ميكنند صددرصد ايراني است. ودرصد نامهاي ايراني درخارج از كشور به 65 درصد ميرسد!
بالارفتن رشد فكري مردمان ما طي اين سالهاي اخير و تحميل فراگيري زبان عربي در مدارس جمهوري اسلامي موجب شد تا هموطنان ما به ريشه و معني برخي از نامهاي غيرايراني پي‌برده وتلاش كنند تا هر چه بيشتر از نامهاي زيبا وپرمعناي ايراني بهره ببرند و واقعاً طي قرنها نياكان ما بخاطر آگاه نبودن از معني‌هاي برخي از نامها، شايد ستمي تاريخي به فرزندان خود ميكرده‌اند. البته چون زبان عربي زبان مادري مردم ما نبوده است و هجوم بيگانه موجب شده بود تاخودآگاه برخي از واژه‌ها و نامهاي نادرست بر تاريخ و فرهنگ و جوامع و خانواده‌هاي ما تحميل شود! 
مثلاً غلام نامي است و يا شايد بهتر باشد بگوييم پيشوند برخي از نامهايي است كه هرگز در زبان عربي از آن استفاده نمي شود. اما غلامعلي و غلامحسين و غيره درميان ما ايرانيان بسيار رايج بوده است
من بسياري از كشورهاي عربي را گشته‌ام!! دوستان بسياري دارم كه از كشورهاي عربي هستند و هرگز يك عنصر عرب را نديده‌ام كه اورا غلام بنامند!  و اين بدين خاطر است كه اعراب معني غلام را مي‌دانند و ما نمي‌دانسته‌ايم. غلام از ريشه غلم مي‌آيد كه به معناي بهره‌وري جنسي است! و غلام به پسربچه‌هايي مي‌گفتند كه اعراب از آنها استفاده جنسي مي‌نموده‌اند! بغلط به ما گفته‌بودند كه غلام يعني نوكر وبرده و بنده! درصورتيكه درزبان عربي، عبد ميشود برده و نوكر را خادم ميگويند! غلام وكنيز همطراز و همراهند!!  از كنيزان نيز بهره جنسي وخانگي مي‌برده‌اند و از غلام بچه ها نيز!!  بسياري از نامهاي عربي كه درميان ما ايرانيان رايج است درميان اعراب اصيل (عربستان سعودي، كشورهاي خليج فارس..) ابداً متداول نيست!
هرچند امكان دارد كه اين نامها درميان شيعيان مورد استفاده قرار بگيرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ويژه‌اي كه نسبت به برخي از شخصيتهاي تاريخ اسلام داشته ودارند. اما بدون شك اگر پدرومادري باريشه  اين گونه نامها ومعناي آنها آشنايي ميداشته‌اند هرگز نامهاي نازيبا را بعشق شخصيت هاي تاريخي برروي فرزندان خود نمي‌نهادند.  با هم به معني چندنام نگاهي مي‌اندازيم كه نتيجه سالها پژوهش و كنكاش مي‌باشد

نام‌هاي زنانه
ام كلثوم: ام يعني مادر و كلثوم به فرزند خيكي و چاق اطلاق ميشود
حفصه: هسته خرما و يا زن سياه و زشت
خديجه: به سقط جنين شتر ميگويند
بتول: زني كه هوس مرد و همخوابگي دارد
سميه: از سم مي آيد و به اندازه زهري كه در چيزي باشد ميگويند
سكينه: كه مسكين نيز با اين نام هم خانواده مي‌باشد. به بانوي گدا و خوار و بيچاره ميگويند
رقيه: كه از ريشه رق مي‌آيد، به معناي افسون و جادو و نيرنگ است
عذرا: به هرآن چيزي كه سوراخ نشده باشد ميگويند

نام‌هاي مردانه
جعفر: ماده شتري كه شير بسيار داشته باشد
ذبيح: به هرچارپايي كه گلويش را ببرند ميگويند. ذبح شده يعني گلو بريده
باقر: كه از خانواده بقره مي‌باشد به گاو نر چاق ميگويند و اعراب جاهلي به كسي كه خيلي چيز مي‌فهميده است نيز ميگفته.  باقرالعلوم يعني طرف همچون گاو چيز ميداند. 
عباس: از عبس مي‌آيد به معناي اخمو، ترشرو، ترسناك و بدخو
عثمان: بچه مار
كاظم: از كظم مي‌آيد و به معناي لال بودن، گنگ و بي‌زبان و خاموش
هاشم: به نان فروش دوره‌گرد مي‌گفته اند
حيدر: اين نام مخلوطي است از عربي و پارسي، حي يعني زنده و در يعني دريدن! حيدر به كسي گفته اند كه انسانها را زنده زنده پاره ميكرده است
صغري: كوچك و پست و اصغر نيز از همين خانواده و ريشه صغرا است. به معناي كوچكتر
سيد (آقا) و سيدي (آقايي) البته نامهاي ديگري چون كلب‌علي، كلب‌حسين و غيره نيز رايج بوده است كه كلب يعني سگ و كلب علي يعني سگ علي و سك حسين و غيره.
اينها نمونه اندكي بود ازمعني برخي از نامهاي تازي كه درميان ما ايرانيان قرنها رايج است. ما كمتر از معني آنها آگاه بوده ايم و كلاً اين گونه نامها براي هرعنصر ايراني نوعي توهين وتحقير بوده است. همچنانكه درقرنهاي نخست هجوم تازيان به ايران، ما را برده و موالي ميخواندند و خودشان را مولا!
براساس همين تفكر و انديشه بودكه نامهاي نازيباي عربي را نيز برما تحميل كردند! همچنانكه با رايج نمودن واژه و لقب و يا عنوان آقا كه عربي آن ميشود سيد!! به طور غلط به ما فهماندند كه سيد بودن يعني نواده پيامبر اسلام بودن! يك پنجم درآمد هر ايراني نيز در بست بايد دراختيار تازيان قرار بگيرد و چون سيد بودن يك برتري اجتماعي و اقتصادي را از آن دارنده اين عنوان ميكرد، تعداد سيدها نيز در تاريخ ما فراوان شد و تا به امروز برجاي مانده است. وكلاً نوعي تبعيض اجتماعي ميان تازي و ايراني برعنصر آزاده ايراني تحميل شده است!
دررابطه با نادرست بودن نسبت اين همه سيدها با پيامبر اسلام و نوادگان دختري ايشان (فرزندان فاطمه) اخيراً در ايران تحقيقاتي بعمل امده است كه دفتر ولايت فقيه از انتشار آن جلوگيري نموده است. در اين پژوهش آمده است كه كلاً پيامبر اسلام پسري نداشت كه بعنوان وارث ايشان تداوم بخش نسل ايشان باشد! خانم فاطمه همسر امام علي مادر امام حسين و امام حسن بوده‌اند. امروزه تبار امام حسن را طباطبايي ميخوانند و تبار امام  حسين را حسيني. ثابت شده ست كه ريشه بسياري از اين خانواده‌ها به مدينه و فرزندان فاطمه نمي‌رسد.درهمين پژوهش و تحقيق تاريخي آمده است كه سيدهاي بسياري باعنوان موسوي هستند كه گفته ميشود نوادگان امام موسي كاظم مي‌باشند. چنانچه درتاريخ آمده است و همه مورخين نيز آنرا گواهي كرده‌اند، امام موسي هرگز همسري دائمي و عقدي نداشته است. زيرا ايشان از جواني به زندان رفته است و درزندان نيز چشم از جهان فروبسته است.
در اين پژوهش آمده است كه بسياري از ثروتمندان و روساي قبايل و زورمندان وفرماندهان سپاه خود را سيد خوانده گواهي‌نامه‌هايي را نيز تدوين نموده‌اند تا اولاً از موالي بودن به مولا شدن ترقي پيدا كنند و هم از عدم پرداخت خمس كه يك پنجم درآمد بوده است بهره‌مند شوند و از آن سو يك پنجم درآمد ديگر ايرانيان را نيز از آن خود سازند.

كعبه
ايران در زمان هخامنشيان بر بيش از 120 كشور جهان حاكم بود.  مصر، عربستان، يمن از جمله اين كشورها بودند. كعبه آتشكده ايست بنام خانه كيوان كه درزمان هخامنشيان بنا شده است.  كعبه زرتشت درنقش رستم كه شبيه كعبه مكه «خانه كيوان» ميباشد بهترين نمونه ايراني بودن كعبه مكه ميباشد
سخنان كوتاه، چرا غ راه « اين وصيت من است!»  ازسياوش اوستا
اهورامزدا خداي دانا، توانا و مهربان انسان است.آري معمار بزرگ هستي « خداوند» « اهورمزدا» و .. وجود دارد، اما فراتر و يا فروتر از آن هرچه بگويند دكاني براي كاسبي و يا افسانه‌اي بيش نيست!  اهورامزدا نه اهريمن را ‏آ‏فريده است ونه آتش جهنمي را براي ما فراهم آورده است. تمامي كتب وگفته‌هاي ديني جهان را به سه سخن:  نيكي در پندار، گفتار و كردار نيك بفروش.
خداوند هيچ نيازي به انسان ندارد انسان ازنگاه رواني نيازمند خداوند است
خداوند بزرگ اوستا، شكنجه گر نيست
مشورت با بانوان نيكو است هرنسلي آگاهتر از نسل پيش است
دشمن دانا ا زدوست نادان بهتراست
تن را با ورزش و روان را با دانش پرورش دهيد
نابخردان خودرا داناترين و بزرگترين و برترينها ميدانند
خردمندان خودرا در برابر هستي و ناشناخته‌هايش كوچك ميدانند
نصيحت دشمن را مپذير اما بخوبي گوش كن
خردمندان نميجنگند! گفتگو ميكنند
گفتگو نمودن با رقيب و دشمن برتر از جنگيدن است
ميان خدا و انسان هيچ واسطه‌اي نيست
خداوند عادل آنست كه در ميان ميلياردها انسان،كس ويا كساني را بعنوان بهترين برنگزيند
خداوند عادل آنست كه درميان زبانهاي جهان، زبان خاصي را بعنوان برترين معرفي نكند
خداوند بيكار وبازيگر نيست تا براي نشست و برخاست و روابط خانوادگي مردم مرتب پيام و بيانيه نازل كند]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسخ
من متأسفم از اين كه مجبورم دقايقي از وقتم را براي پاسخ به اين مطلب بگذارم. چه كنم كه به آقا حجت ارادت داريم و مجبوريم اطاعت كنيم.
سطر به سطر اين مطلب طوري است كه آدم را تحريك مي‌كند به نويسنده‌ي آن تيكه بيندازد و حرف‌هايي بزند؛ ولي چه‌كار كنم كه رسالت طلبگي اجازه نمي‌دهد چنين كنم و مجبورم ـ‌با اين كه خيلي سخت است‌ـ خيلي عادي پاسخ بدهم و به نويسنده احترام بگذارم.
ولي اجازه بدهيد قبل از اين كه بروم سر اصل مطلب، اين را عرض كنم كه كاش نويسنده‌ي اين مطالب قبل از انتشار آن، با يك آدم سواددار (در حد خواندن و نوشتن) كمي مشورت مي‌كرد!
و كاش در نگارش اين مطالب ادب بيش‌تري نشان مي‌داد!
و اما پاسخ
مطالب مطرح شد را نكته به نكته جدا مي‌كنم و به هر قسمت جداگانه پاسخ مي‌دهم.

«خطبه عقد و ازدواج به زبان عربی»
اكثر مراجع تقليد مي‌فرمايند كه اگر زن و مردي نتوانند خطبه‌ي عقد را به عربي بخوانند مي‌توانند به زبان ديگري بخوانند و لازم نيست براي اين كار كسي را كه عربي بلد است به وكالت بگيرند. اين نكته در رساله‌هاي توضيح المسائل هست. مي‌توانيد مراجعه نماييد.
«در پی تازش تازيان به ايران پس از وفات پيامبر اسلام»
حمله‌ي تازي‌ها (= عرب‌ها) به ايران و فتح ايران به دست آنان صحيح است ولي اين هرگز نبايد به حساب اسلام گذاشته شود. زيرا اين حمله‌ها در زمان ابوبكر و عمر اتفاق افتاد كه به‌ناحق بر جاي پيامبر تكيه زده بودند. پس ربطي به اسلام و پيامبر اسلام ‌ـصلي الله عليه و آله‌ـ و ائمه‌ي اطهار ‌ـ‌عليهم السلام‌ـ ندارد.

«دختران و زنان ما به عنوان غنيمت جنگی و با نام کنيز و با توجيه قرآنی "ما ملکت ايمانکم" مورد تجاوز اعراب قرار مي‌گرفته‌اند و پس از استفاده‌ي نخست خودشان، آن عزيزان را با دريافت وجهی به عقد ديگران در می‌آورده‌اند»
اسارت گرفتن در جنگ مطلب جديدي نيست و همه جا هست. اصلاً اسارت گرفتن بخشي از جنگ است. ولي چيزي كه دل انسان را به درد مي‌آورد بي‌احترامي و تجاوز به حقوق اسيران است. دين مبين اسلام براي جلوگيري از اين مسأله راه حلي گذاشته است كه در كمال تعجب مي‌بينيم از سوي اين نويسنده‌ي محترم (!) مورد عيب‌جويي قرار گرفته است. اسلام عزيز براي جلوگيري از تجاوز به حقوق زنان اسير، راه ازدواج را براي آن‌ها ميسر مي‌كند. اما از آن‌جايي كه كسي با يك اسير ازدواج نمي‌كند، با عنوان خدمت‌كار يا كنيز آن‌ها را به خانه‌ي يكي از مسلمانان مي‌فرستد تا هم آن اسير از تجاوزها در امان باشد و هم جامعه‌ي اسلامي از مفاسد وجود يك زن آواره پاك بماند و هم نياز جنسي اسرا برآورده شود. خدمتكار بودن يك اسير زن در يك خانواده و زندگي در پناه آن بهتر است يا اسير و گرفتار شدن او در چنگ شهوت‌رانان بي‌دين و بي‌حيا؟! چيزي كه در جوامع غيراسلامي وجود دارد.
علاوه بر اين، راه‌ها و قوانين زيادي قرار داده است تا اين كنيزان به تدريج آزاد شوند. به طوري كه مي‌بينيم امروزه حتي يك عبد و كنيز نمي‌توان يافت.
يكي از اين راه‌ها تشويق به آزادسازي بنده‌ها است كه از كفاره‌ي روزه گرفته تا ثواب‌هاي بسيار زيادي كه براي اين كار قرار داده.
يكي ديگر از اين راه‌ها، ام‌ولد شدن است. يعني وقتي يك كنيز فرزندي به دنيا آورد ديگر مالك او نمي‌تواند او را بفروشد و بعد از مرگ مالك، كنيز آزاد مي‌شود. و راه‌هاي ديگري كه در كتب فقهي نوشته شده است.
اين استفاده‌ي نخست هم كه نويسنده‌ي محترم ادعا كرده، نادرست است. شخص پيامبر يا جانشين و نائب او بايد تكليف اسرا را مشخص كند و كسي قبل از او حق تصرف در آن‌ها را ندارد.

«تعيين مبلغ در ازدواج نيز از همين شيوه بد تازی آمده است»
تعيين مهر يا مهريه يا صِداق براي ازدواج با يك خانم در همه‌ي ملت‌ها و فرهنگ‌ها و همه‌ي دين‌ها هست و ربطي به «اين شيوه‌ي بد تازي» ندارد. قبل از اسلام و در ملت‌هاي غير عرب نيز بوده و هست. حكم مهريه در قرآن نيز آمده است (نساء، 4 و 20). كم و زياد آن به توافق طرفين بستگي دارد. به هر حال اين مبلغ قيمت زن به عنوان كالا نيست؛ بلكه حكمت‌هايي دارد كه در جاي خود بيان شده است. از جمله اين كه يك كمك‌هزينه است براي تهيه‌ي جهيزيه البته اگر جلوتر پرداخت شود، مانعي است براي طلاق‌هاي هوس‌بازانه، و ...

«در خطبه‌ي عقد تازی، از دو واژه‌ي «انکحتک» و «زوجتک» استفاده مي‌شود که انکحت از نکح می‌آيد و نکح يعنی گاو  يا شتری سوار شتر ديگری شدن و با او کار جنسی انجام دادن. و آن‌گاه که ملا مي‌گويد: «انکحتک و زوجتک لموکلی» يعنی من چنين کاری را به وکالت موکلم انجام دادم؛ زيرا واژه‌ي زوج نيز يعنی جفت شدن و آن کار را انجام دادن.»
واژه‌ي «نكاح» و مشتقات آن (نكح، انكح، انكحوا، لاتنكحوا، نكحتم، و ...) به معناي ازدواج است كه در قرآن در موارد بسياري آمده است.
سوره‌ي نساء، آيات 3، 6، 22، 25، 127، سوره‌ي بقره، آيات 221، 230، 232، 235، سوره‌ي قصص، آيه‌ي 27، سوره‌ي نور، آيات 3، 32، 60، سوره‌ي احزاب، آيات 49، 50، 53، سوره‌ي ممتحنه، آيه‌ي 10
در لغت‌نامه‌ي معجم الوسيط نوشته:
نَكَحَتِ المرأةُ ـِـ نكاحاً: تزوجت فهي ناكح و ناكحة.
ترجمه: زن نكاح كرد: ازدواج كرد. صفت فاعلي (زن نكاح كننده) مي‌شود: ناكح و ناكحه
در لغت‌نامه‌ي المنجد نوشته:
نَكَحَ ـِـَـ نِكاحا المرأةَ: تزوّجها. نكحت المرأةُ: تزوّجت، فهي ناكح و ناكحة اي ذات بعل.
ترجمه: او (مردي) با زني نكاح كرد: با او ازدواج كرد. زني نكاح كرد: ازدواج كرد. صفت فاعلي (زن نكاح كننده) مي‌شود: ناكح و ناكحه يعني شوهردار.
همان‌طور كه مي‌بينيد واژه‌ي نكاح به معناي ازدواج است و به مرد و زن به طور مساوي اطلاق مي‌شود. اگر گفتيم زني نكاح كرد، آن زن مي‌شود ناكح يا ناكحه و نمي‌شود منكوح يعني مفعولِ نكاح. در نكاح زن و مرد هر دو فاعل هستند زيرا معناي نكاح نزديكي و ارتباط جنسي نيست، بلكه ازدواج كردن و بستن عقد براي زندگي مشترك است كه زن و مرد در انجام اين كار هر دو فاعل هستند نه اين كه يكي فاعل و ديگري مفعول باشد. وگر نه هرگز اين واژه در قرآن به كار نمي‌رفت و واژه‌ي مناسب‌تري براي بيان معناي ازدواج به‌كار مي‌رفت.
البته واژه‌ي نكاح، به معناي نزديكي و ارتباط جنسي نيز به كار رفته است. همان‌طور كه در معجم الوسيط در مراتب بعدي معناي نكاح مي‌بينيم:
نَكَحَ المرأةَ: باضعها.
ترجمه: با زن نكاح كرد: با او ارتباط جنسي برقرار كرد.
ولي همان‌طور كه ديديد، اين معنا، معناي اصلي و اوّلي اين واژه نيست.
معناي ازدواج و زوج شدن هم مشخص است و نيازي به استناد به لغت‌نامه نيست.
كلمه‌ي «زوج» به فارسي مي‌شود «جفت»، مثل يك جفت جوراب، يك جفت كفش. يك جفت آدم هم يعني دو نفر كه براي كاري مثل شراكت، همكاري، و ... كنار هم آمده‌اند. يكي از اين كارها هم زندگي مشترك است كه مردي جفت زني و زني جفت مردي مي‌شود كه با هم زندگي مشترك در يك خانواده داشته باشند.
لابد به نظر اين نويسنده‌ي محترم، رياضي‌دان‌ها هم افرادي بي‌ادب هستند كه اسم اعداد دوتايي را زوج گذاشته‌اند!
گذشته از همه‌ي اين‌ها، مگر يكي از اهداف اصلي ازدواج، مسأله‌ي زناشويي و ارتباط جنسي نيست؟! البته كه هست و شايد اولين و مهم‌ترين جهت نياز انسان به ازدواج همين نياز جنسي باشد.
آن‌هايي كه به مسائل حقوقي آشنایی دارند مي‌دانند كه قراردادها بايد صريح و به دور از تعارف و ابهام باشد. عقد ازدواج نيز يك نوع قرارداد است بين زن و مرد كه بر اساس اين قرارداد رابطه‌اي بينشان شكل مي‌گيرد كه قبلاً نبوده است. يكي از اين رابطه‌ها رابطه‌ي جنسي است كه قبلاً جايز نبوده ولي بعد از عقد ازدواج چنين رابطه‌اي جايز و حلال مي‌شود. حال عقدي كه مي‌خواهد بيانگر اين رابطه باشد نبايد صريح و روشن باشد؟! آيا احتمال ندارد كه در پرده و با تعارف حرف زدن بعدها مشكلاتي به وجود بياورد؟! پس بايد واژه‌اي را انتخاب كرد كه در عين ادب و احترام، صريح و روشن باشد و ابهام نداشته باشد. آيا واژه‌اي بهتر از «نِكاح» و «زَواج» سراغ داريد؟!

«آن هم کسی ديگر اين کار را به وکالت انجام بدهد»
اصل در عقد ازدواج اين است كه طرفين (زن و مرد) خودشان عقدشان را جاري كنند. اگر كسي بلد نبود يا به هر دليل نخواست اين كار را بكند، مي‌تواند براي اين كار وكيل بگيرد. اين مطلب ساده، در رساله‌هاي توضيح المسائل آمده است.

«بنا بر آماري كه اخير در ايران منتشر شده است»
اخيراً بازار آمار و ارقام خيلي داغ شده. هر كسي براي حرف‌هاي خودش آمار جعل مي‌كند. آن‌هايي كه براي آمارشان منبع ذكر مي‌كنند قابل اطمينان نيستند (چون بعضي منبع‌ها اسرائيلي از آب درمي‌آيد) چه برسد به اين آمار كه اصلاً منبع و اساس ندارند. يادمان باشد فقط آمارهاي منابع معتبر كه بدون جهت‌گيري و غرض‌ورزي اطلاعت جمع‌آوري مي‌كنند قابل اعتماد هستند.
فرض كنيم كه اين آمار درست است، كه چي؟! چه ارتباطي به تازي‌ها و عقد نكاح و شتر و از اين حرف‌ها دارد؟!

«كتابهاي تاريخي كه در ايران چاپ و پخش ميشود حدود 40 درصد از بازار كتاب را به خود اختصاص داده است. يعني ايرانيان توجه بسيار بالا و بزرگي به تاريخ و پيشينه و گذشته خود داشته و جستجوگر شناخت گذشته خود مي‌باشند»
عنوان «كتاب‌هاي تاريخي» شامل تاريخ ملل و نِحَل مختلف مي‌شود از جمله تاريخ اسلام كه خيلي طرفدار دارد. نه فقط تاريخ ايران. بيش‌تر كتاب‌هاي تاريخي، تاريخ اسلام است. تاريخ ايران هم در جاي خود محترم است و جاي خوشحالي است كه متقاضيان زيادي در داخل و خارج داشته باشد.

«نام ايراني برگزيدن نيز از سالهاي 60 در ايران رشد كرد.» «اينك حدود 45 درصد نامهايي كه هموطنانمان در داخل كشور براي فرزندان خود انتخاب مي‌كنند صددرصد ايراني است.» « درصد نامهاي ايراني درخارج از كشور به 65 درصد مي‌رسد»
ما كه هرچه ديديم و شنيديم خلاف اين است.
نام‌هاي ايراني خوب و مايه‌ي افتخار ما ايراني‌ها است ولي نام‌هاي اسلامي مخصوصاً اسامي اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله چيز ديگري است. و همين نام‌ها در بين دختران و پسران ايراني در حال رشد است. از اولين زماني كه در ايران شناسنامه صادر شد (4/10/1297 به نام فاطمه ايراني) هميشه پرطرفدارترين نام براي آقايان نام زيباي «محمد» و براي خانم‌ها نام زيباي «فاطمه» بوده و هست. و تاكنون هيچ رويدادي اين برتري را تغيير نداده است.
براي اطلاعات بيش‌تر مي‌توانيد به كتاب «تأثير وقايع بر نامگذاري ايرانيان» مراجعه نماييد.

«مثلاً غلام نامي است و يا شايد بهتر باشد بگوييم پيشوند برخي از نام‌هايي است كه هرگز در زبان عربي از آن استفاده نمي‌شود. اما غلامعلي و غلامحسين و غيره درميان ما ايرانيان بسيار رايج بوده است.»
غلام از ريشه غلم مي‌آيد كه به معناي بهره‌وري جنسي است. و غلام به پسربچه‌هايي مي‌گفتند كه اعراب از آنها استفاده جنسي مي‌نموده‌اند. به غلط به ما گفته بودند كه غلام يعني نوكر و برده و بنده. درصورتي كه در زبان عربي، عبد مي‌شود برده، و نوكر را خادم مي‌گويند. غلام وكنيز همطراز و همراهند.  از كنيزان نيز بهره جنسي وخانگي مي‌برده‌اند و از غلام بچه ها نيز»
كلمه‌ي غلام در چند جا از قرآن آمده است.
در سوره‌ي يوسف عليه السلام آيه‌ي 19 وقتي كاروانيان حضرت يوسف عليه السلام را در چاه پيدا مي‌كنند مي‌گويند: يا بُشري هذا غلام، مژده كه يك نوجوان پيدا كرده‌ايم.
در سوره‌ي آل عمران آيه‌ي 40، وقتي پيك الهي به حضرت زكريا عليه السلام مژده‌ي فرزند مي‌دهد او با تعجب مي‌گويد: اَنَّي يكونُ لي غُلام، چگونه منِ پير مي‌توانم بچه داشته باشم؟!
عين همين ماجراي حضرت زكريا عليه السلام در سوره‌ي مريم سلام الله عليها آيه‌ي 8 آمده است.
در آيه‌ي 19 سوره‌ي مريم (س) ماجراي حضرت مريم سلام الله عليها است كه وقتي آن فرشته‌ي الهي مي‌گويد: اِنَّما اَنا رسولُ ربِّكِ لِأَهَبَ لكِ غلامًا زَكيًّا، نترس، من فقط يك پيك از طرف پروردگار تو هستم و آمده‌ام تا پسربچه‌ي پاكيزه‌اي به تو اهدا كنم، تعجب مي‌كند و مي‌گويد: اَنَّي يكونُ لي غلامٌ و لَم‌يَمسَسني بشرٌ، چگونه من بچه‌دار مي‌شوم در حالي كه كسي مرا لمس نكرده است (تا كنون ازدواج نكرده‌ام).
در سوره‌ي كهف آيه‌ي 74 داستان حضرت موسي عليه السلام نقل مي‌شود، وقتي كه با حضرت خضر عليه السلام ملاقات مي‌كند و كارهاي عجيبي مي‌كند كه حضرت موسي عليه السلام طاقت نمي‌آورد و هي گير مي‌دهد و سؤال مي‌پرسد تا اين كه حضرت خضر عليه السلام او را ترك مي‌كند. يك از آن كارها زماني است كه با يك نوجوان برخورد مي‌كنند و حضرت خضر عليه السلام او را مي‌كشد (لقيا غلاماً فقتله) و ...
همان‌طور كه از اين آيات برمي‌آيد، معناي كلمه‌ي «غلام» جوان و نوجوان و پسربچه است؛ وگرنه خداوند در قرآن كريم هرگز اين كلمه را به‌كار نمي‌برد مخصوصاً براي حضرت يوسف و يحيي و عيسي عليهم السلام.
نمي‌دانم شايد نويسنده‌ي اين مطالب اصلاً قرآن را قبول ندارد!
درباره‌ي فرمايشات كارشناسانه‌ي نويسنده چند نكته عرض مي‌كنيم:
نكته‌ي اول:
شما ريشه‌ي كلمه‌ي «غلام» را خوب پيدا كرده‌ايد ولي در برداشتي كه از اين ريشه‌يابي كرده‌ايد دچار اشتباه شده‌ايد. «غلام» از «غلم» است ولي همه‌ي معناي «غلم» در «غلام» وجود ندارد. و اين مطلب درباره‌ي لغات بسياري مصداق دارد. مثلاً ريشه‌ي كلمه‌ي «عشق» كلمه‌ي «عَشَقه» است كه نام گياهي است داراي برگ‌هاي درشت و ساقه‌هاي نازك كه به درخت مي‌پيچد و بالا مي‌رود. محبت زياد را هم از آن جهت كه به دور عاشق مي‌پيچد و او را در تنگنا قرار مي‌دهد و گويا او را خفه مي‌كند عشق مي‌گويند. حالا وقتي كلمه‌ي «عشق» را به كار مي‌بريم همه‌ي آن معاني كه در كلمه‌ي «عشقه» بود بايد مدّنظر باشد؟! آيا با شنيدن كلمه‌ي عشق، به ياد آن گياه و پيچش ساقه‌ها و ... مي‌افتيم؟!
رابطه‌ي «غلام» و «غلم» نيز همين‌طور است و در كلمه‌ي «غلام» اثري از معناي خاص «غلم» نيست.
در لغت‌نامه‌ي معجم الوسيط آمده:
غلم ـَـ غَلَماً: اشتدت شهوته للجماع.
ترجمه: شهوتش براي نزديكي تحريك شد.
در ادامه آمده:
الغلام: الطار الشارب، و الصبي من حين يولد الي ان يشب.
ترجمه: غلام يعني جواني كه تازه پشت لبش سبز شده است. و نيز به بچه از هنگام تولد تا جواني مي‌گويند.
يعني درست است كه ريشه‌ي كلمه‌ي «غلام»، «غلم» است ولي ديگر خبري از معناي شهوت در آن نيست.
دليل ديگري كه تأييد مي‌كند معناي شهوت و ميل شهواني در كلمه‌ي غلام نيست اين است كه در ادامه‌ي معناي «غلم ـَـ غَلَماً» مي‌گويد:
فهو غَلِم و مِغلَيم.
يعني صفت فاعلي (عنواني كه به انجام دهنده‌ي اين فعل اطلاق مي‌شود)، «غَلِم» يا «مِغليم» است. يعني كسي كه شهوتش براي نزديكي تحريك شده است.
كلمه‌ي «غلام» نيز مثل «غلم» و «مغليم» صفت مشبهه است و هر صفت مشبهه‌اي مثل اسم فاعل، معناي انجام دهنده‌ي كار را دارد؛ اما مي‌بينيم كه هنگام بيان اسم فاعل و صفت مشبهه براي «غلم ـَـ غَلَماً» به كلمه‌ي «غلام» اشاره‌اي نمي‌كند بلكه آن را جداگانه و با معناي ديگري ذكر مي‌كند. (الغلام: الطار الشارب، و الصبي من حين يولد الي ان يشب)
نكته‌ي دوم:
اين‌كه مي‌گوييد هيچ عربي يافت نمي‌شود كه اسمش غلام باشد، صحيح است ولي دليلش آن چيزي نيست كه گمان كرده‌ايد؛ بلكه دليل آن اين است كه اين كلمه در عربي يك معنايي دارد و در فارسي معناي ديگري. غلام در فارسي يعني نوكر و خدمتكار. ولي در عربي يعني بچه، نوجوان، جوان. و اين معنا هرگز نمي‌تواند نام كسي باشد. آيا ديده‌ايد در فارسي نام كسي را بچه يا جوان يا نوجوان بگذارند؟!
شايد بگوييد چه‌طور مي‌شود كه اين كلمه در فارسي ـ با اين كه از عربي گرفته شده ـ معنايي غير از معناي عربي آن داشته باشد. عرض مي‌كنيم كه كلمه‌ي «غلام» تنها كلمه‌اي نيست كه اين اتفاق برايش مي‌افتد. كلمات زيادي در فارسي و عربي و انگليسي و زبان‌هاي ديگر هستند كه معنايي غير از معناي خود در زبان مرجع دارند. مثلاً كلمه‌ي «جامعه» با اين كه يك كلمه‌ي عربي است ولي در فارسي به معناي ملت، مردم يك كشور و منطقه (Society) است؛ در حالي كه در عربي به معناي دانشگاه است.
نكته‌ي سوم:
به غلط به ما نگفته بودند كه غلام يعني نوكر و بنده؛ بلكه به درستي گفته بودند. در فرهنگ عميد آمده است:
غلام: پسر، پسر خردسال، يا پسري كه موي پشت لبش دميده باشد. بنده، اجير، در فارسي به معني مطلق بنده و برده نيز مي‌گويند خواه جوان باشد خواه پير.
نكته‌ي چهارم:
يكي از معاني واژه‌ي «غلام» در عربي نيز بنده و نوكر است. در معجم الوسيط بعد از دو معناي اول (معناي اول: نوجوان، معناي دوم: بچه از لحظه‌ي تولد تا جواني) معناي سوم را «خادم» نوشته است.

«چند نام كه نتيجه‌ي سال‌ها پژوهش و كنكاش»
دست شما درد نكند؛ خيلي استفاده كرديم. ولي توصيه مي‌كنيم در كنار سال‌ها پژوهش و كنكاش، چند صفحه‌اي هم لغت‌نامه و معجم مطالعه بفرماييد.

«ام كلثوم: ام يعني مادر و كلثوم به فرزند خيكي و چاق اطلاق مي‌شود»
«خفه شو!» و «لطفاً ساكت باشيد!» هر دو براي آرام كردن يك نفر به‌كار مي‌رود اما اين كجا و آن كجا؟ «بتمرك!» و «بفرماييد بنشينيد!» هم براي نشاندن كسي ديگر به‌كار مي‌رود اما اين كجا و آن كجا؟ بستگي دارد گوينده در مقابل مخاطب چه موضعي داشته باشد.
«كلثوم» را هم مي‌توان «بچه‌ي چاق و خيكي» ترجمه كرد و هم مي‌توان «فرزند تپل مپل» ترجمه كرد. هر طور ميل شما است؛ ولي در لغت‌نامه نوشته: كلثوم يعني كسي كه لپ‌هايش پرگوشت باشد.

«حفصه: هسته خرما و يا زن سياه و زشت»
در لغت‌نامه‌هاي معجم الوسيط، و المنجد، و فرهنگ فارسي عميد، حفصه به معناي لاشخور و كفتار است. اسم خوبي نيست و اهل بيت عليهم السلام از نام‌گذاري به آن نهي كرده‌اند. در بين اهل سنت رواج دارد به خاطر دختر عمر كه همسر رسول خدا هم بود.

«خديجه: به سقط جنين شتر مي‌گويند»
خديجه يعني فرزند انسان يا حيوان كه قبل از موعد به دنيا آمده باشد (زودتر از نه ماه) يا ناقص به دنيا آمده باشد و سقط شده باشد. اسم خيلي خوبي نيست. كساني هم كه اين اسم را بر روي فرزندان خود مي‌گذارند به احترام همسر رسول خدا است كه البته نامش مربوط به عصر قبل از ظهور اسلام است. همان‌طور كه مي‌دانيد حضرت خديجه سلام الله عليها در زمان ازدواج با پيامبر صلي الله عليه و آله چهل سال داشت و در زمان بعثتش 55 سال.

«بتول: زني كه هوس مرد و همخوابگي دارد»
شايد بتول در لغت‌نامه‌ي شما چنين معنايي داشته باشد؛ اما در ساير لغت‌نامه‌ها معناي آن چنين است:
كسي كه از دنيا بريده و به خدا پيوسته، كسي كه در راه پارسايي از ازدواج خودداري كند.
شايد جناب نويسنده در اين سال‌هاي پژوهش و كنكاش، «بتول: زني كه هوس مرد و همخوابگي ندارد» را به اشتباه «دارد» خوانده است!

«سميه: از سم مي‌آيد و به اندازه زهري كه در چيزي باشد مي‌گويند»
«سميه» مصغرِ «سَمِيّ» است كه از ريشه‌ي «سُمُوّ» است به معناي بلندي و رفعت. ربطي به سم به معناي زهر ندارد.

«سكينه: كه مسكين نيز با اين نام هم خانواده مي‌باشد. به بانوي گدا و خوار و بيچاره مي‌گويند»
«سكينه» صفت مشبهه از ريشه‌ي «سكن» و «سكون» است. به معناي آرامش و راحتي.
اين واژه در سوره‌ي فتح، آيه‌ي 4 و 18 و 26، سوره‌ي توبه آيات 26 و 40 به همين معناي آرامش و آسايش آمده است.

«رقيه: كه از ريشه رق مي‌آيد، به معناي افسون و جادو و نيرنگ است»
«رقيه» يعني: افسون، دعا، تعويذ. نيرنگ جزء معاني «رقيه» نيست. دعا هم كه مشخص است چيز خوبي است. افسون و جادو هم هميشه چيز بدي نيست؛ به‌خصوص اگر با ديد ادبي و عاشقانه به آن نگاه كنيم. شاعر مي‌گويد:
آهوي زيبــــــــاروي رعنـــــا          معشوقه‌ي رقاصه‌ي مست
افسون چشم و غمزه‌ي تو          پاي دل و جان مرا بست...

«عذرا: به هرآن چيزي كه سوراخ نشده باشد مي‌گويند»
«عذرا» يعني دختر باكره، دوشيزه. به گوهري كه دست نخورده باشد نيز مي‌گويند.

«جعفر: ماده شتري كه شير بسيار داشته باشد»
«جعفر» دو معنا دارد: معناي اول نهر و رود است. معناي دوم شتر پرشير.

«ذبيح: به هرچارپايي كه گلويش را ببرند مي‌گويند. ذبح شده يعني گلو بريده»
«ذبيح» يعني ذبح شده. يعني قرباني. شهيد آويني مي‌فرمايد:
مگر نه اين است كه گلو را نازك آفريده‌اند تا در مسلخ عشق آسان‌تر بريده شود؟!

«باقر: كه از خانواده بقره مي‌باشد به گاو نر چاق مي‌گويند و اعراب جاهلي به كسي كه خيلي چيز مي‌فهميده است نيز مي‌گفته. باقرالعلوم يعني طرف همچون گاو چيز مي‌داند.»
«باقر» اسم فاعل از «بَقَرَ ـُـ بَقْرًا» است. به معناي شكافتن. باقر يعني شكافنده. باقر العلوم يعني كسي كه پرده‌هاي علوم را مي‌شكافد و پيش مي‌رود.
اين تفسير جناب نويسنده مرا ياد داستاني در زمان امام باقر عليه السلام انداخت. يكي از دشمنان حضرت به قصد توهين و تحقير به او مي‌گويد: «ءَأنتَ بقر؟» آيا اسم تو بقر است؟ امام باقر عليه السلام با وقار هميشگي خود پاسخ مي‌دهد: «لا، أنا باقر» نه، من باقر هستم. اين رفتار زيبا آن مرد را منقلب مي‌كند و همان لحظه از كرده‌ي خود پشيمان مي‌شود و به حقانيت حضرت ايمان مي‌آورد.

«عباس: از عبس مي‌آيد به معناي اخمو، ترشرو، ترسناك و بدخو»
«عباس» از «عبس» مي‌آيد ولي نه به معناي اخمو و ترشرور و ترسناك و بدخو؛ بلكه به معناي باهيبت و پرابهت. در لغت‌نامه‌ي معجم الوسيط آمده: عباس يعني شيري كه شيران ديگر از آن مي‌ترسند.

«عثمان: بچه مار»
صحيح است ولي چه كسي گفته كه «عثمان» نام خوبي است؟! شايد چون نام سومين خليفه‌ي غاصب عثمان است شما گمان كرده‌ايد يك نام اسلامي است؟!

«كاظم: از كظم مي‌آيد و به معناي لال بودن، گنگ و بي‌زبان و خاموش»
«كاظم» اسم فاعل از «كَظَمَ ـِـ كظماً» است به معناي جلوگيري و نگه‌داشتن. كاظم به كسي مي‌گويند كه اهل امساك و خويشتن‌داري است. امام كاظم عليه السلام را به اين لقب صدا مي‌زدند زيرا هرگز خشمگين نمي‌شد و غضبش را به زيبايي كنترل مي‌كرد.

«هاشم: به نان فروش دوره‌گرد مي‌گفته‌اند»
در فرهنگ فارسي عميد آمده:
هاشم يعني شكننده، خرد كننده. و نيز كسي كه نان را در كاسه خرد كند و تريد درست كند. به جد رسول خدا هاشم مي‌گفتند چون در زمان قحطي شتران خود را مي‌كشت و تريد آبگوشت به مردم مي‌داد.

«حيدر: اين نام مخلوطي است از عربي و پارسي، حي يعني زنده و در يعني دريدن. حيدر به كسي گفته‌اند كه انسانها را زنده زنده پاره مي‌كرده است»
به هر لغت‌نامه‌اي مراجعه نماييد خواهيد ديد كه «حيدر» يك واژه‌ي تمام‌عربي است به معناي «شير».
همين بافته‌هاي خنده‌دار شما براي رسوايي شما كافي است. مي‌گويند: پسته‌ي بي‌مغز اگر لب وا كند رسوا شود.
جا دارد از شما نويسنده‌ي محترم بپرسيم نظر شما درباره‌ي واژه‌هاي «پدر» و «مادر» و «شبدر» و «صفدر» و ... چيست؟ آيا مادر يعني درنده‌ي ما؟ و آيا شبدر يعني درنده‌ي شب؟ و آيا صفدر يعني درنده‌ي صف؟ و آيا پدر يعني درنده‌ي «پ»؟!

«صغري: كوچك و پست و اصغر نيز از همين خانواده و ريشه صغرا است. به معناي كوچكتر»
«اصغر» و «صغري» به معناي كوچك هستند و در بين اهل بيت عليهم السلام نام كسي نيست. معاويه گذاشتن نام «علي» را ممنوع كرده بود؛ به همين دليل امام حسين عليه السلام براي مبارزه‌ي عملي با اين كار، نام سه فرزند پسرش را علي گذاشت و براي مشخص شدن آن‌ها از يكديگر آن‌ها را «علي اكبر» و «علي اوسط: امام سجاد» و «علي اصغر» صدا مي‌زدند. و نيز حضرت زينب و حضرت ام‌كلثوم را زينبين (دو زينب) مي‌ناميدند كه براي مشخص شدن آن‌ها به حضرت زينب، زينب كبري، و به حضرت ام‌كلثوم، زينب صغري مي‌گفتند.
مردم ما هم به جهت محبت و ارادتي كه به اين خاندان دارند، نه‌تنها از نام‌ها كه از شاخ و برگ نام‌هاي زيبايشان نيز استفاده مي‌كردند و فرزندانشان را به اين نام‌ها و القاب مزيّن مي‌كردند.
گذشته از اين، چه كسي گفته مفهوم «كوچك» بد است؟! بله اگر آن را به معناي پست و حقير ببينيم ـ چنانكه نويسنده‌ي محترم علاقه‌مند است ـ چيز خوبي نيست اما اگر با ديد هنري و ادبي بنگريم خواهيم ديد كه نه تنها بد نيست بلكه خيلي هم خوب است. مانند واژه‌ي «حَسَن» كه به معناي «زيبا» است و وقتي آن را تصغير (كوچك‌نمايي) مي‌كنيم واژه‌ي «حسين» توليد مي‌شود كه به معناي «زيباي نمكين و دوست‌داشتني» است.
ريز و ظريف و كوچك بودن در هنر ارزش دارد. مينياتور هم يعني ريزه‌كاري و كارهاي هنري ريز.
علاوه بر اين، مفاهيمي از قبيل كوچك و حقير و ناچيز و ضعيف، از منظر عرفاني داراي ارزش است. نديده‌ايد انسان‌هاي وارسته قبل از نام خود عباراتي همچون، حقير، بنده‌ي ناچيز، عبد، و ... را به كار مي‌برند؟!
در خاطرات شهدا مي‌خوانيم يكي از شهدا وصيت مي‌كند كه بر مزارش فقط يك جمله بنويسند: «پر كاهي هديه به آستان ربوبي».

«نامهاي ديگري چون كلب‌علي، كلب‌حسين و غيره نيز رايج بوده است كه كلب يعني سگ و كلب علي يعني سگ علي و سك حسين و غيره»
ما هرگز كسي را به اين نام نديده‌ايم و نشنيده‌ايم. احتمالاً نويسنده‌ي محترم، عناويني همچون «كربلايي علي» و «كربلايي حسين» را كه به صورت مخفف «كبل علي» و «كبل حسين» و گاهي «كلب علي» و «كلب حسين» استعمال مي‌شود، شنيده و با ذهن قوي و تحليل‌گر خود آن‌ها را به صورت مذكور تحليل كرده است. مانند حيدر!

«در قرن‌هاي نخست ما را برده و موالي مي‌ناميدند و خودشان را مولا»
اين مسائل در زمان خلفاي غاصب بود كه اهل بيت عليهم السلام از اين كار نهي مي‌كردند. وقتي پيامبر اسلام جناب سلمان فارسي را تكريم مي‌كرد، ديگران به او خرده مي‌گرفتند كه او عرب نيست و عجم است و نبايد اين چنين تكريم شود. حضرت به آن‌ها پاسخ مي‌فرمود كه «ان اكرمكم عند الله اتقاكم».

«همچنانكه با رايج نمودن واژه و لقب و يا عنوان آقا كه عربي آن مي‌شود سيد، به طور غلط به ما فهماندند كه سيد بودن يعني نواده پيامبر اسلام بودن»
واژه‌ي «سيد» در عربي به معناي «آقا» است. عرب‌ها به كساني كه از نسل پيامبر هستند «هاشمي» يا «فاطمي» يا عباراتي از اين قبيل مي‌گويند نه «سيد». استفاده‌ي واژه‌ي «سيد» براي نسل پيامبر فقط در كشور ايران رواج دارد. اين هم نشانه‌ي محبت و ارادت مردم خوب ايران به اهل بيت عليهم السلام است. تا كور شود هر آن‌كه نتواند ديد!

«يك پنجم درآمد هر ايراني نيز در بست بايد دراختيار تازيان قرار بگيرد»
اولاً: «يك پنجم درآمد» نه، بلكه «يك پنجم درآمدِ مازاد بر مصرف» و بين اين دو فرق بسيار است.
ثانياً: «درآمد هر ايراني» نه، بلكه «درآمد هر مسلمان».
ثالثاً: در اختيار عرب‌ها قرار نمي‌گيرد بلكه در زمان پيامبر در اختيار خود حضرت، بعد از وفات او در اختيار ائمه‌ي جانشينش، در زمان غيبت به دستور خود امام زمان در اختيار علماي دين و مراجع تقليد قرار مي‌گيرد.
رابعاً: خمس حكم خدا است كه در قرآن (انفال، 41) بيان فرموده است. و ما مسلمانيم يعني تسليم امر خدا.

«دررابطه با نادرست بودن نسبت اين همه سيدها با پيامبر اسلام و نوادگان دختري ايشان (فرزندان فاطمه) اخيراً در ايران تحقيقاتي بعمل آمده است كه دفتر ولايت فقيه از انتشار آن جلوگيري نموده است»
دو سؤال:
يك: منبع اين سخن شما كجاست؟
دو: اگر دفتر ولايت فقيه از انتشار آن جلوگيري نكرده است اين تحقيقات را به ما هم نشان بدهيد؟ اگر جلوگيري كرده است پس شما از كجا مي‌دانيد؟
يك اعتراف: من به تحقيقات شما خيلي علاقه‌مند شده‌ام!

«در اين پژوهش آمده است كه كلاً پيامبر اسلام پسري نداشت كه بعنوان وارث ايشان تداوم بخش نسل ايشان باشد»
اين كه ديگر نياز به پژوهش نداشت. اين را همه مي‌دانند. نسل پيامبر به وسيله‌ي حضرت زهرا سلام الله عليها ادامه يافت. سوره‌ي كوثر را نخوانده‌ايد؟!

«درهمين پژوهش و تحقيق تاريخي آمده است كه سيدهاي بسياري باعنوان موسوي هستند كه گفته مي‌شود نوادگان امام موسي كاظم مي‌باشند. چنانچه درتاريخ آمده است و همه مورخين نيز آن را گواهي كرده‌اند، امام موسي هرگز همسري دائمي و عقدي نداشته است. زيرا ايشان از جواني به زندان رفته است و درزندان نيز چشم از جهان فروبسته است»
محض اطلاع شما عرض كنم كه امام كاظم عليه السلام 37 فرزند داشتند (19 پسر و 18 دختر). به كتب تاريخي مراجعه كنيد مطلب برايتان روشن مي‌شود.
دو سؤال:
يك: مگر فقط همسران دائمي بچه‌دار مي‌شوند؟!
دو: امام رضا عليه السلام و حضرت معصومه سلام الله عليها فرزندان چه كسي هستند؟

«در اين پژوهش آمده است كه بسياري از ثروتمندان و روساي قبايل و زورمندان وفرماندهان سپاه خود را سيد خوانده گواهي‌نامه‌هايي را نيز تدوين نموده‌اند تا اولاً از موالي بودن به مولا شدن ترقي پيدا كنند و هم از عدم پرداخت خمس كه يك پنجم درآمد بوده است بهره‌مند شوند و از آن سو يك پنجم درآمد ديگر ايرانيان را نيز از آن خود سازند»
بخشي از فرمايشات شما مربوط به «شيعه» است و بخشي ديگر مربوط به «اهل سنت». شما اين دو را با هم مخلوط كرده‌ايد و به اين ترتيب آش خود را پخته‌ايد.
خمس يكي از احكام اسلام است كه البته فقط شيعيان به آن اعتقاد دارند و اهل تسنن چنين چيزي ندارند.
فتح كنندگان ايران و زورمندان و فرماندهان سپاه و ... هم در زمان حكومت خلفاي غاصب و بني‌اميه و بي‌عباس بودند كه همه سني بودند و ربطي به اهل بيت و شيعه ندارند.
حال پيدا كنيد پرتقال فروش را!

«كعبه آتشكده ايست بنام خانه كيوان كه درزمان هخامنشيان بنا شده است. كعبه زرتشت درنقش رستم كه شبيه كعبه مكه «خانه كيوان» مي‌باشد بهترين نمونه ايراني بودن كعبه مكه ميباشد»
آيه‌ي 96 سوره‌ي آل عمران تصريح مي‌كند كه خانه‌ي كعبه اولين خانه‌اي است كه بر روي زمين ساخته شده است.
اِنَّ اَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدًی لِلْعالَمینَ. ترجمه: نخستین خانه‌ای كه برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمین مكه است، كه پربركت و مایه‌ي هدایت جهانیان است.
اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌فرمايد:
انّ أوّل شیئ نزل من السّماءِ إلی الأرض لهو البیت الذی بِمكّه، انزله الله یاقوتة حمرا. ترجمه: نخستین چیزی كه از آسمان به زمین فرود آمد، همان خانه‌اي است كه در مكه است. خداوند سبحان، آن را به صورت یاقوت سرخ نازل فرمود. (تفسير مجمع البيان)
البته تا كنون چندين بار تجديد بنا شده است. يكي از كساني كه كعبه را تجديد بنا كرد حضرت ابراهيم عليه السلام بود كه خيلي‌ها به اشتباه فكر مي‌كنند او كعبه را از صفر بنا كرد.
ما انكار نمي‌كنيم كه ممكن است يكي از تجديدبناكننده‌هاي كعبه، پادشاهان هخامنشي باشند ولي به صرف شباهت كعبه به كعبه‌ي زرتشت در نقش رستم نمي‌توان چنين ادعايي را مطرح كرد.

«خداوند هيچ نيازي به انسان ندارد انسان ازنگاه رواني نيازمند خداوند است»
سوره‌ي فاطر، آيه‌ي 15: يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد.
ترجمه: اي مردم، شما همگي نيازمند به خداييد؛ تنها خداوند است كه بي‌نياز و شايسته‌ي هر گونه حمد و ستايش است.

«خداوند بزرگ اوستا، شكنجه گر نيست»
سوره‌ي يونس عليه السلام، آيه‌ي 44: ان الله لايظلم الناس شيئاً و لكن الناس انفسهم يظلمون.
ترجمه: خداوند به مردم هيچ ستمي نمي‌كند؛ اين مردمند كه به خودشان ستم مي‌كنند.

«مشورت با بانوان نيكو است هرنسلي آگاهتر از نسل پيش است»
مشورت با خانم‌ها در مسائل خانواده و اموري كه به آن‌ها مربوط است و با روحيه‌ي لطيف آن‌ها تناسب دارد خيلي خوب است و پسنديده؛ ولي در اموري كه تدبير بالا و جدّيّت و احياناً خشونت مي‌طلبد نبايد با آنان مشورت كرد. اميرالمؤمنين علي عليه السلام در نامه‌ي 31 نهج البلاغه به اين نكته اشاره مي‌فرمايد.
قاعده‌ي كلي در مشورت، اين است كه فقط با متخصص مشورت كنيم. در يك مسأله‌ي پزشكي كه نمي‌شود با يك مهندس مشورت كرد؛ هرچه‌قدر هم كه آدم خوب و در كار خود خبره باشد! مشورت با خانم‌ها هم در حيطه‌ي تخصصشان پسنديده است چنان‌چه مشورت با آقايان هم فقط در حيطه‌ي تخصصشان پسنديده است.
حالت طبيعي رشد همين است كه هر نسلي آگاه‌تر از نسل پيشين باشد ولي گاهي وقت‌ها فرايند رشد روند نزولي به خود مي‌گيرد؛ مثل جامعه‌ي اسلامي بعد از رحلت پيامبر (ص).

«دشمن دانا از دوست نادان بهتراست»
اميرالمؤمنين علي عليه السلام: عدوٌ عاقلٌ خيرٌ من صديقٍ جاهلٍ. (المواعظ العديده)
ترجمه: دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.

«خردمندان نمي‌جنگند. گفتگو مي‌كنند»
اما اگر بي‌خردي مانع گفت‌وگوي خردمندان شد، با او مي‌جنگند.

«گفتگو نمودن با رقيب و دشمن برتر از جنگيدن است»
گفت‌وگو بر جنگ مقدم است و تا مي‌شود بايد گفت‌وگو كرد و از جنگ پرهيز كرد. ولي وقتي ديگر زمان جنگ فرارسيد، ديگر گفت‌وگو كردن حماقت است.

«ميان خدا و انسان هيچ واسطه‌اي نيست»
ميان خدا و انسانِ كامل هيچ واسطه‌اي نيست. و انسان كامل واسطه‌ي بين خدا و انسان‌هاي در حال تكامل است تا جايي كه آن‌ها نيز انسان كامل شوند.

«خداوند عادل آن است كه در ميان ميلياردها انسان، كس و يا كساني را به عنوان بهترين برنگزيند»
خداوند عادل آن است كه در ميان ميلياردها انسان، كس و يا كساني را بي‌دليل به عنوان بهترين برنگزيند. و نيز خداوند عادل آن است كه بين انسان خوب و انسان بد فرق بگذارد.

«خداوند عادل آن است كه درميان زبان‌هاي جهان، زبان خاصي را به عنوان برترين معرفي نكند»
خداوند عادل آن است كه در ميان زبان‌هاي جهان، زبان خاصي را بي‌جهت به عنوان برترين معرفي نكند. اما اگر زباني از زبان‌هاي ديگر كامل‌تر و پيشرفته‌تر بود آن زبان را براي كتاب آسماني‌اش انتخاب كند.

«خداوند بيكار وبازيگر نيست تا براي نشست و برخاست و روابط خانوادگي مردم مرتب پيام و بيانيه نازل كند»
اما اگر نشست و برخاست و روابط خانوادگي و غيرخانوادگي و هر كار ديگري در سعادت و شقاوت ابدي انسان‌ها تأثير داشته باشد، بر خداوند مهربان و حكيم لازم است كه آن‌ها را بيان فرمايد و كارهاي خوب و بد را براي ما مشخص كند و راه و چاه را به ما بشناساند.

می‌توانید این مطلب را در شبکه‌ی اجتماعی خود به اشتراک بگذارید:

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn اشتراک در کلوب اشتراک در افسران

دیدگاه‌ها   

0 #22 اراکخدايا تو پاک هستی 1396-01-05 21:22
در آن زمان نيززنان بی سرپرست و ضعيف زيادی در جامعه بوده برای مدد و حمايت مالی آنها چکار ميشده... ؟همان کار را برای حمايت مالی زنان اسير انجام ميدادن و آنها را نيز بازپروری ميکردند(اگر هدف رضای خدا بوده)آيا بايد به زنان بی کس به زور تجاوز شود و يا به زور مزدوج شوند ....؟خصوصا برخی از آنها که دختران نابلغ و بی گناهی بودند...؟

***** پاسخ *****

زنان بی‌سرپرست جامعه‌ی اسلامی با زنان و دختران اسیر شده از جامعه‌ی غیراسلامی از دو جهت تفاوت دارند:

۱. زنان و دختران اسیر شده، مسلمان نیستند برخلاف زنان و دختران جامعه‌ی اسلامی که از شرافت مسلمانی برخوردارند.
درسته که انسانیت به تنهایی شرافتی داره ولی انسانیت همراه با ایمان شرافتی بالاتر داره؛ بنابراین زنان مسلمان با زنان نامسلمان تفاوت شرافتی دارند.

۲. زنان و دختران اسیر شده، نسبت به حکومت اسلامی و جامعه‌ی اسلامی متجاوز و بدخواه هستند؛ برخلاف زنان و دختران جامعه‌ی اسلامی که حامی و خیرخواه حکومت و جامعه‌ی اسلامی هستند.

این دو عامل باعث می‌شه که نشه درباره‌ی هردوشون یک جور رفتار کرد. امر روشنیه!

بله هدف جلب رضایت خدا بوده ولی همون خدا این‌طور دستور داده! و این دستور مطابق حکم عقل و منطقه. مساوات و برابری زنان مسلمان و نامسلمان و خیرخواه و بدخواه یک حماقته و هیچ توجیه منطقی نداره.

در حکم اسلامی برخورد با اسرای زن هرگز «تجاوز» و «تجاوز به دختران نابالغ یا ازدواج با آن‌ها» وجود نداره. چنین حرف‌هایی رو دشمنان کینه‌ای اسلام درست می‌کنند و شما هم نادانسته تکرار می‌کنید. پرسش و انتقاد خیلی خوبه و باعث افزایش معرفت و دانش می‌شه ولی به شرطی که با روش علمی انجام بگیره و از حرف‌های بی‌حساب و بی‌پایه مبرا باشه.
نقل قول کردن
0 #21 ملایردلارام 1395-05-09 09:33
سلام
من یه سوال داشتم،راستش من شنیدم اگه دختر وپسری
بخوان عقد کنن ودختر بیماری داشته باشه وبه پسر این
موضوع رو نگه عقد باطله ،درصورتی که برای پس اینطوری نیست
مگه چه فرقی بین دختر و پسر هست ،دختر که گناهی
نداره اگه بخواد به همه بگه مریضه که دیگه کسی نمیخواد
بااون ازدواج کنه (هرچند زندگی از اول باید بر پایه ی
اعتماد و صداقت باشه )میشه لطفا یه جواب قانع کننده
به من بدین ؟؟؟ممنون میشم

***** پاسخ *****

سلام. این نکته درباره‌ی همه‌ی بیماری‌ها نیست؛ بلکه تنها درباره‌ی بیماری‌های مهمی است که ممکنه باعث تغییر نظر طرف مقابل بشه. دختر و پسر هم از این جهت هیچ فرقی با هم ندارند. پسر هم اگه بیماری مهمی رو مخفی کنه، دختر می‌تونه عقد رو به هم بزنه و اگه حقش ضایع شده باشه، می‌تونه شکایت کنه.
نقل قول کردن
0 #20 Free landI like Iran 1395-03-28 15:03
دین اسلام بر مبنای چهار تا اسم و کلمه پایه گذاری نشده که بعضی ها سعی دارن با این مهمل بافی و کلمه بازی ها اسلام رو زیر سوال ببرن.
گذشته از این، این کسایی که اینقدر از بازگشت به تمدن اصیل ایرانی حرف می زنن و سعی دارن مسلمان بودن و ایرانی بودن رو دو تا مقوله ی جدا از هم جلوه بدن، کدوم شون تا حالا شاهنامه خوندن؟!
اگه یه کم شاهنامه ادبیات گذشته ی خودمون رو مطالعه می کردن می فهمیدن که خیلی از واژه ها در گذشته معنای متفاوتی داشتن اما با گذشت زمان دچار تغییر و تحول معنایی شدن و معنای جدید و م‏تفاوتی پیدا کردن!
مثلا واژه ی"شوخ" در گذشته به معنای چرک و آلودگی بوده‏!‏، اما حالا معنیش کاملا تغییر کرده و به فرد طنز گو گفته میشه.
مثلا: واژه ی "دستور" در گذشته به معنای اجازه،راهنما،وز یر بوده اما حالا به معنای فرمان و امر هست.(مصداق ش رو توی شاهنامه می تونید ببینید)
مثلا: واژه ی "کثیف" در گذشته به معنای غلیظ و انبوه بوده اما حالا معنیش تغییر کرده و شده آلوده.
هیچ می دونید اسم "رعنا" که در حالا به معنای خوش قد و قامت هست در گذشته به معنای نادان و خودبین و احمق بوده؟!
و صد تا مثال دیگه...

حالا با این تفاسیر به نظرم درست نباشه که معنای قدیـم(و نه جدید) واژه هایی که چند هزار سال قدمت دارن با لغت نامه های امروزی بررسی کنیم و زیر سوال ببریم.
اما جناب مدیر سایت به نظر من افرادی که به این کلمه بازی و کاریکلماتور و حرف های مغرضانه گوش می کنن و ازشون طرفداری می کنن، در بهانه و ایراد تراشی از قوم بنی اسرائیل هم پیشی گرفتن و نباید واسه شون وقت تلف کرد.
نقل قول کردن
-1 #19 تهرانصبا 1394-11-04 18:45
سلام
من چند روز قبل این متن شما رو خوندم و کنجاکاو شدم و رفتم از لغت نامه هایی مطالعه کردم و به چیزایی رسیدم اینکه شما بعضی از نامها را اشتباه معنی کردید و برام سوال شد که این معانی رو از کجا ساختید مثلا معنی نکاح رو در لغتنامه دهخدا و معین هر دو مطالعه کردم که معنیش میشه گائیدن یعنی دقیق نوشته شده که نکاح یعنی گاییدن این یکی از ماله کشی های شما و بسیاری از نامها معنی توهین داشتن مثل غلام یا غلمان که به پسر مفعول یا ابنه می گویند یعنی پسری که رویش لواط کنند
بیشتر به اصطلاح خودت جوابهای شما در معنی نامها اشتباه بودن و ارزشی نمی بینم که همه رو اینجا تایپ کنم بعید میدونم خود شما معانی رو اشتباه فهمیده باشید بنده حدسم اینه که با دروغ وانمود می کنید که معنی هارو واقعی نشون بدین
این افرادی هم که شما رو تایید کردن آیا خودشان تحقیق کردند که معنی نامها توسط شما درسته بعید میدونم

*****
پاسخ:

علیکم السلام
اهل تحقیق می‌دانند که لغت‌نامه‌های فارسی برای واژه‌های عربی، منابع دست دوم به شمار می‌آیند. برای بررسی معنای یک واژه‌ی عربی باید به معاجم دقیق عربی مراجعه کرد. کاری که حقیر انجام داده‌ام و در این مقاله نوشته‌ام.

علاوه بر آن، مراجعه به لغت‌نامه‌های فارسی (مثل همان دهخدا و معین که خودتان گفتید) نیز حرف شما را تأیید نمی‌کند. من نمی‌دانم شما از کدام لغت‌نامه‌ی دهخدا و معین این معانی را آورده‌اید! البته شما را به تقلب یا دروغ‌گویی متهم نمی‌کنم؛ ولی من چون خودم این دو لغت‌نامه‌ها را در کتاب‌خانه‌ام ندارم، به سایت‌های «واژه‌یاب (vajehyab.com)» و «آبادیس (dictionary.aba dis.ir)» مراجعه کردم. در لغت‌نامه‌ی دهخدا در معنای واژه‌ی نکاح و غلام نوشته است:

نکاح: [ ن ِ ] (ع مص ) زن کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (زوزنی ).عقد زناشوئی بستن . (از منتهی الارب ). زن گرفتن . تزوج . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نکح . (متن اللغة). کابین کردن . (یادداشت مؤلف ). || شوی کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (از زوزنی ). شوهر کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) عقدی که میان زن و شوهر بندند. (آنندراج ). ازدواج . میزاد. زناشوئی . عروسی . بغل خوابی . (ناظم الاطباء). کابین . عقد زناشوئی . زواج . کدخدائی . تأهل . (یادداشت مؤلف ). عقدی که به موجب آن علاقه ٔ زناشوئی بین زن و مرد ایجاد شود.

توجه داشته باشید که فعل «زن کردن» در اصطلاح قدیم یعنی «زن گرفتن». هنوز هم در برخی گویش‌ها چنین استعمال می‌شود.

غلام . [ غ ُ] (ع اِ) کودک . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). کودک شهوت پدیدآمده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل نسخه ٔکتابخانه ٔ لغت نامه ). پسر از هنگام ولادت تا آمد جوانی . (از منتهی الارب ). کودک که خطش دمیده باشد و بعضی گویند از زمان ولادت تا حد بلوغ . و فارسیان غلام به معنی مطلق بنده و پسر استعمال کنند خواه کودک باشد و خواه جوان و خواه پیر، لیکن بر مذکر اطلاق کنند نه بر مؤنث . (آنندراج ). ریدک . (مقدمة الادب زمخشری ). کودک نرینه . پسر خردسال . پسر. امرد. مقابل دختر. غلام بزرگتر از صبی و خردتر از شاب است و آن سنی است از چهارده سالگی تا بیست و یک سالگی . (مسعودی ) : قال رب انی یکون لی غلام و قد بلغنی الکبر و امرأتی عاقرٌ. (قرآن 40/3). فأدلی دلوه قال یا بشری هذا غلام . (قرآن 19/12). و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة. (قرآن 82/18). پس خواهر یعقوب گفت : یک ره که این غلام [ یوسف ] دزدی کرد چاره نیست تا دو سال مرا بندگی کند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری چ بهار ص 270). || پسری یا امردی که با وی عشق ورزند. پسر زیباروی . معنی اصلی غلام ، پسر و امرد است ولی چون پادشاهان و امرا و شعرا و توانگران علاوه بر استفاده از غلامان خود در مورد خدمتگزاری و جنگاوری و تجمل با بعضی ازبندگان خوبرو عشق میورزیدند از این رو غلام در ادبیات مفهوم معشوق را به خود گرفته است

و در لغت‌نامه‌ی معین درباره‌ی این دو واژه چنین آمده است:

نکاح: (نِ) [ ع . ] (مص م .) ازدواج ، زناشویی .

غلام: (غُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - پسر، پسری که ریش در نیاورده باشد. 2 - بنده، اجیر، نوکر.

ممنون می‌شوم واژه‌های دیگری را هم که گمان می‌کنید اشتباه معنا کرده‌ام، گوشزد کنید. کسی که به دنبال حق است، از هیچ بحث و مناظره‌ی علمی باک ندارد. اگر در جایی برایم ثابت شد که اشتباه کرده‌ام، به آسانی می‌پذیرم و اشتباهم را اصلاح می‌کنم.
نقل قول کردن
+1 #18 خلخالسرباز ولی ... 1394-04-07 11:13
سلام جناب شاد
خداقوت
همیشه این کاستیرو احساس میکردم ک چرا خودمون شبهه هارو مطرح نمیکنیم و پاسخشون نمیدیم تا دشمنانمون دایه ی مهربان تر از مادر نشن،،ک شما زحمتشو کشیدین
بازم ب طرح شبهه ها چ اعتقادی و چ سیاسی بپردازید
البته ب نظر بنده حقیر بعد از طرح و پاسخ دادن ب شبهه دیگ لازم نیست مجدد پای سوال و جواب های انحرافی نشست
چرا ک دیگ زمان جاهلیت نیست و انقدر نشانه ها مشهوده ک اگ کسی باز ب درک حقیقت نرسه در گروه کسانی قرار میگیره ک یا معانده(نمیخواد بیدار شه) و یا جاهله (خودشو ب خواب زده)
با تشکر
نقل قول کردن
-1 #17 کرمانعباس 1394-03-11 17:09
مرد حسابی حمله اعراب به ایران بله تو زمان ابوبکرو عمر بوده ولی چطور میگی ربطی به ایمه نداره
اگه ربط نداره
امام حسن و امام حسین و همه پسراشون تو اون جنگ چیکاره بودن پس؟

×××××
پاسخ:
حضور امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در فتح ایران سخن نادرستی است که در برخی منابع ضعیف مطرح شده. در منابع معتبر آمده که آن دو بزرگوار در این فتح حضور نداشتند.
در کتاب حقایق پنهان، احمد زمانی، ص 117 چنین آمده است:
بنابر نقل ابن اثير، ابن خلدون، سيد هاشم معروف الحسني و همچنين باقر شريف قرشي، امام حسن و امام حسين علیهماالسلام بعد از پيامبر در هيچ فتحي شرکت نداشتند.
نقل قول کردن
0 #16 لوس آنجلسسيدروح الله 1394-02-12 22:37
خيلى عالى بود خيلى استفاده كردم
از گمراهى نجاتم داديد
نقل قول کردن
0 #15 تهراننیما 1394-02-04 13:12
با سلام عرض ادب
معنی کردن لغت «خدیجه» قدری متفاوت از معنی کردن سایر لغات عام و حساس است و جا دارد که در این مورد به مراجع بیشتری مراجعه شود تا جسارت و توهینی متوجه اشخاص بعضاً محترم و مقدس نشود. در تعیین معنای این اسم باید دقت شود که «خویلد» پدر حضرت خدیجه علیهاالسلام از بزرگان و شخصیتهاى برجسته قریش و پیرو آئین ابراهیم بود که وضعیت مالى بسیار خوبى داشته و در بین مردم صاحب نام و احترام بسیارى بود.چنین مردی (و هر کس دیگری که پدر یک خدیجه است) وقتی صاحب یک دختر میشود، او را «کره شتر زودتر از موعد به دنیا آمده» یا «بچه ی شش ماهه به دنیا آمده» (به قول بعضی از به اصطلاح دانشمندان واژه شناس) نام نمیگذارد.بنا بر این باید احتمال داد که معانی لطیف دیگری نیز برای این اسم وجود داشته باشد که با کمی تحقیق بیشتر ملاحظه میشود:* الخدیجة هی النخلة المثمرة .(یعنی درخت نخل بارور)*
الخدیجة هی السحابة الممطرة .(یعنی ابر باران زا)
منبع
http://www.almsdar.net/vb/t13027/

××××
پاسخ:
سلام علیکم. من هم به خاطر احترامی که برای همسر حضرت رسول (ص) قائلم خیلی دوست دارم این واژه معنای زیبایی مثل درخت پربار یا ابر بارانی داشته باشد ولی چیزی که من نوشتم محتوای لغت‌نامه‌های معتبر و طراز اول بود. امروز هم محض اطمینان دوباره به چند لغت‌نامه‌ی معتبر مثل «لسان‌العرب»، «مجمع البحرین»، «العین»، «معجم‌الوسیط»، و «فرهنگ ابجدی» مراجعه کردم و اثری از این معنای جدید که گفتید ندیدم. سایت المصدر را هم دیدم ولی اعتبار علمی این سایت را نمی‌دانم؛ مخصوصاً که به منابع دست اول استناد نکرده است.
نقل قول کردن
+1 #14 شهر شهید همت آیت الله مدرس حکیم الهی حکیم فرزانه حکیم نصرالله حکیم صهبا و..fateme 1393-12-19 16:26
با سلام و درود
و سپاس از صحبتای منطقیتون
من فقط یه سوال اساسی واسم پیش اومده
واسه چی حکومت همه ی پادشاهای ایران رو زیر سوال بردین
من اصلا کاری به خسروپرویز و خشایار شاه و..
ندارم
مگه نه اینکه کوروش همون ذولقرنین در قرانه(تفسیر المیزان علامه طباطبایی) و اینکه ویژگی های برجسته ای داشته در عصری که در یونان و رم و ...حاکمان ظالمی بر مردم فرمانروایی میکردند
و حتی با خوندن منشور کورش به این نتیجه میرسیم که در عصر جهالت ملل چیزهایی من جمله آزادی در دین و حفظ حقوق و امنیت تمام مستعمرات از شاخصه های کورش بوده
پس چطور میشه پذیرفت که همه ی حکومتای پادشاهی طاغوتند؟
من نمیگم حکومت کورش یا داریوش الهی بوده یا ربطی به خدا داشته ولی مسلما کارهایی کردن و تفکراتی داشتن که متفاوت با بقیه ی پادشاها بوده
من البته افتخار میکنم که از نسل افرادی مثله سلمانم
اما هویت ایرانیم این اجازه رو نمیده که تمدن ایرانی رو و اقداماتی ک بعضی از پادشاها در قبال ایران انجام دادند رو راحت فراموش کنم
مگه پیامبر نگفتند حب الوطن من الایمان
پس از نظر من پادشاهایی که همچین هدفی داشتن متمایزند با پادشاهایی که به قدرت و ثروت و عیش و نوش توجه ویژه ای داشتن

××××
پاسخ:
سلام/ دقت شما را تحسین می‌کنم. کاملاً حق با شما است. منظور من هرگز این نبوده که همه‌ی پادشاهان ایرانی و غیرایرانی بدون استثنا هوس‌ران و ستم‌گر بودند؛ چون اصلاً موضوع بحث، ارزیابی تک‌تک پادشاهان و تفکیک پادشاهان خوب و بد نبود؛ بلکه موضوع بحث، رفتار پادشاهان (ایرانی و غیرایرانی) با اسرای جنگی در مقایسه با برنامه‌ی اسلام درباره‌ی اسرای جنگی است.
اگر می‌بینید که همه‌ی پادشاهان را یک‌کاسه مذمت کرده‌ام، از باب غلبه بوده؛ همان‌طور که قرآن کریم از زبان ملکه‌ی سبا می‌فرماید:
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُون. (نمل، 34)
نقل قول کردن
-6 #13 سارىمهدى .انتخاب پدر 1393-10-27 04:58
من ايران و پادشاهان خودمو و زبان خودمو. نام هاى اصيل خودمو دوست دارم. شما با ادعاهاتون هيچ موفقيتي رو براى جامعه ايران نداشته ايد جز بدبختى و تاريکي. ما شما رو نخوايم بايد کي رو ببينيم. به زور حکومت کردن و به زور اعتقادات مورد پسند خودتان رو حاکم کردن که اين همه افتخار ندارد. وقتى خانواده خودتو به اسارت گرفتند اميدوارم همانطورى دوست دارى و نوشتى اجرا شود ولى براى دوست داشته هاى من حق ندارى تصميم بگيري. متن اول بسيار زيبا بود .بچه طلبه .عمامت سياه يا سفيد.

×××××
پاسخ:

1. سلام!

2. من هم ایران و زبان ایرانی و نام‌های اصیل ایرانی رو دوست دارم ولی پادشاهان ایرانی رو دوست ندارم؛ چون جز ستم و خیانت، کاری دیگه‌ای برای ایران و ایرانی نکردند.

3. منظورتون از «شما» کیه؟ منظورتون از «ادعاهاتون» کدوم ادعاها است؟ منظورتون از «بدبختی و تاریکی» چیه؟ می‌دونستید کلی‌گویی گاهی وقت‌ها نشانه‌ی جهل و بی‌اطلاعیه؟ پس بهتره به‌جای کلی‌گویی دقیق و روشن حرف بزنید!

4. اگه منظورتون از حکومت به‌زور و تحکُّم اعتقادات، نظام جمهوری اسلامی ایرانه، پس یعنی شما واقعاً نمی‌دونید در جهان در طول تاریخ، هیچ حکومتی مانند حکومت ایران بعد از انقلاب، مردمی و آزاد نبوده؟! زهی کم‌دانی و زهی کم‌بینی! من نمی‌گم نظام اسلامی ایران هیچ کاستی و ضعفی نداره (وگرنه دلیلی نداشت منتظر حکومت مهدوی باشم!) ولی اگه شما حکومتی مردمی‌تر و آزادتر از حکومت ایرانِ بعد از انقلاب اسلامی در سراسر جهان و در طول تاریخ سراغ دارید، لطفاً معرفی کنید! (با بیانی منطقی و مستند و البته مؤدب!)

5. اگه من دشمن مسلمانان بودم و خونواده‌ام در جنگ با مسلمانان به اسارت اون‌ها درمی‌اومد، یقیناً ترجیح می‌دادم به‌جای تجاوز کثیف و بی‌رحمانه و شکنجه و قتل، اونا رو برای در امان بودن از تجاوز افراد سودجو و بی‌عفت، محترمانه به عقد مسلمانان مهربان و باانصاف دربیارند؛ اون هم با برنامه‌ای خاص که بعد از چند سال منجر به آزادی اونا می‌شد. نکنه شما عکس مطلب رو درباره‌ی خونواده‌تون ترجیح می‌دید؟!

6. لحن شما نه به اسلام می‌خوره نه به ایران؛ پس بی‌خود سنگ هیچ‌کدومو به سینه نزنید! انسان بی‌ادب و بی‌نزاکت نه به اسلام و مسلمون‌ها ربط داره نه به ایران و ایرانی! یکی از شیوه‌های دشمنان اسلام و انسانیت که برای مقابله با اسلام در پیش گرفته‌اند، اینه که اسلام رو مساوی با عربیّت معرفی کنند تا بتونن اونو در برابر قومیّت‌های دیگه قرار بدن و به این ترتیب بتونن اقوام غیرعرب رو نسبت به اسلام، غریبه و غیرخودی معرفی کنند؛ که متأسفانه شما یکی از قربانیان این دام هستید. به حال خودتون فکر اساسی بکنید و سعی کنید اینو درک کنید که: رابطه‌ی ایرانی بودن با اسلام، مثل رابطه‌ی ایرانی بودن با علم و دانشه؛ همون‌طور که علم و دانش در انحصار هیچ ملّیّتی نیست، اسلام هم در انحصار هیچ قوم و قبیله و ملت و کشوری نیست. کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» از شهید مطهری رو مطالعه کنید.
نقل قول کردن
-3 #12 كويتسارا 1393-10-22 10:17
چرا همش شهوت ،كنيز ،زن،غنيمت جنگي، جماع، جنگ خون ،حمله،اسير،اداب اسيري ،كنيز اين چه دنياييه؟؟؟ تعدادبسيار زنها اخه! كدوم مردي راضي ميشه حتي اگه كافر باشه بعد از مرگش زنشو ببرن غنيمت ،كاري ندارم به اسلام يا هر دين ديگه كلا بده تلخه انسانيت نيست كنيز جنگ تازه راحت ميكن خو همه جنگها اسير داره يعني چي اخه ، جنگ تحميلي حمله وحشيانه بعد اسارت كنيزي راحت هم بكيمخو مگه چيه؟!!!! تازه بعد از مرگ هم دوباره همين بساطه اون دنيا حوري بهشتي شراب اب و هوا هفتاد تا هفتاد حوري سيه چشم يعني جز شهوت و خون چيز ديكه ايي نميبينم البته صد در صدمن محكوم ميشمبه نخواندن تاريخ بيسواديًو اطلاعات كم متاسفانه هر چي بيشتر ميخونم هيچ چيزي جديدتر نميبينم و بيشتر ميفهمم كه از اولشجنك و خون و غنيمت و شهوت تا اخرش

×××××
پاسخ:
سلام/ چهار نکته:

1. ماه رمضون که شد، خواستین یک دور قرآن بخونید، به معنا هم توجه کنید و از اول قرآن تا آخرش این نگاه رو که در این نظر ابراز کردین، داشته باشید و بعد ببینید همه‌ش از این حرفا است که شنیدنش ناراحتتون می‌کنه، یا این حرفا کم‌تر از یک درصد حرفای دین رو تشکیل می‌ده!

2. همین یک درصد رو هم اگه با نگاه درست و مثبت ببینیم، هرگز ناراحت کننده نخواهد بود. زن و شهوت و نزدیکی و مفاهیمی از این دست رو اگه با نگاه حیوانی ببینیم، شاید حق با شما باشه ولی می‌شه این‌ها رو با نگاهی متفاوت ببینیم، اون وقت صورت مسأله شکل دیگه‌ای پیدا می‌کنه. چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!
تعدادی از اندیشمندان مسیحی می‌رن پیش علامه جعفری رحمة‌الله‌علیه و درباره‌ی اسلام و مسیحیت صحبت می‌کنن. می‌گن: همه‌ی برنامه‌های اسلام خیلی زیبا و دوست‌داشتنیه ولی تنها یک مسأله برای ما حل نشده و اون هم اینه که اسلام این همه به ازدواج تشویق می‌کنه و ازش حمایت می‌کنه؛ درحالی‌که ازدواج یک عمل حیوانی و کثیفه و درستش اینه که گناه و حداقل کار زشت و پلید شمرده بشه، همون‌طور که در مسیحیت این‌طوریه.
علامه جعفری جواب می‌دن: اگه ازدواج در اسلام این‌همه اهمیت داره، نه به‌خاطر اون بعد حیوانی قضیه است؛ بلکه به‌خاطر اینه که از این طریق قراره انسان به وجود بیاد؛ قضیه، قضیه‌ی انسانه، انسان، با همه‌ی عظمت و زیبایی‌هاش!
با این تغییر نگرش، همشون در برابر زیبایی نگاه اسلام به زندگی انسان (حتی به حیوانی‌ترین شؤون آن) تواضع می‌کنن و همون‌جا تمایل خودشون رو به اسلام و مسلمان شدن نشون می‌دن.

3. لذت خوردن و آشامیدن و عشق و صفا با حوری، جزء پایین‌ترین لذایذ بهشتیه که خدا اینا رو گفته تا کسایی که تو زندگی دنیاشون جز این چیزا چیز دیگه‌ای نمی‌شناسن هم حداقل به بهانه‌ی این لذت‌ها راه رو درست برن و خودشونو بدبخت نکن. وگرنه لذت‌های اصلی بهشتی خیلی فراتر از این حرفا است. آیه‌ی 72 سوره‌ی توبه رو بخونید و ببینید خداوند بعد از ذکر بعضی از نعمت‌های سطح پایین بهشتی می‌فرماید: «و رِضوانٌ مِنَ اللهِ اَکبَرُ»؛ رضایت و خشنودی خداوند از همه‌ی این‌ها بالاتر است و کسانی که فراتر می‌اندیشند، باید به دنبال پاداش‌هایی فراتر باشند. برای این‌که بدونید این نعمت‌های فراتر چی هستن، می‌تونید به تفاسیر مراجعه کنید.

4. اگه من به کسی می‌گم تاریخ نخوندی و اطلاعاتت پایینه، چون واقعاً این‌طوره. اعتراض شما به این حرف من چیزی رو عوض نمی‌کنه و باعث نمی‌شه اطلاعات شما بالا بره! مشکل اصلی ما از این انتقادها و ایرادها، کم‌سوادی و پایین بودن اطلاعاتمون و نگاه یک‌جانبه‌ی ما به مسائله. اونایی که معلومات دینی‌شون بالا است و اهل مطالعه هستن، حقانیت تعالیم دینی و معارف اسلامی براشون به‌وضوح روشنه و اگر هم شبهه و سؤالی براشون پیش بیاد، شبهه‌ای موجّه و منطقی و در خور تأمل خواهد بود که در پی رسیدن به لایه‌های عمیق‌تری از تعالیم الهی است؛ نه تخطئه و تکذیبی از سر بی‌اطلاعی و کج‌بینی!
نقل قول کردن
+8 #11 اصفهانمجتبی8 1393-10-17 00:24
با سلام... و تشکر از روشنگریتان... اجر شما با خداوند که این‌گونه در مقابل کج فهمی‌ها و بی‌سوادی‌ها کمر همت بسته‌اید.
نقل قول کردن
-10 #10 تهرانمحمد 1393-10-06 06:38
تاریخ علمیت ندارد چرا که تاریخ را قدرتمندان نوشته اند
نقل قول کردن
-6 #9 neck cancerرعیت 1393-09-17 10:07
سلام چرا باید کشوری اسلامی به یک کشور دیگر حمله وهجوم ببره؟
حتما برای کادو دادن دین با تیغه ی شمشیر و زور سر نیزه! مگه اسلام با جنگ و خونریزی و کشور گشایی مخالف نیست .اگه جواب شما مثبته چرا پیامبر(ص) وعلی(ع) خودشان به ایران حمله نکردند و تازه در هیچ جنگی آغاز کننده ی جنگ هم نبودند.اگر جنگی رخ نمی داد
کسی هم کشته واسیر نمی شد تا برای نجاتش بهش تجاوز کنند و توجیه کنند که کنیزه و صیغه شده و. . . .و هدف حمایت از اون دختر و زن بوده .گفتید این اتفاق در هر جنگی می افتاده وبا اسیران بدتر از این ها رفتار میشده .این درست (مثل حمله اسکندر و مغول)اما اعراب مسلمان بودند ادعای دین برتر ذاشتند! بی دین نبودند مشکل اینجاست .ممنون اگه پاسخ بدید.ضمنا من هم مثل شما مسلمان و تابع مولا علی(ع) هستم ولی ایرانی هم هستم.
ـــــــــــــــ
پاسخ مدیر سایت:
سلام/ چند نکته در پرسش شما مطرح شده است که جداجدا جواب می‌دهم؛

الف. «مگه اسلام با جنگ و خون‌ریزی و کشورگشایی مخالف نیست؟»
در کتاب‌های فقهی آمده است که جنگ و جهاد دو نوع است: جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی.
جهاد دفاعی یعنی جنگ با دشمن متجاوز به منظور دفع شر او. جهاد ابتدایی یعنی جنگ با کفار و بی‌دینان به‌منظور گسترش دین. در اسلام هردو جهاد مشروع است ولی شرایطی متفاوت دارند. در زمان پیامبر و امیرالمؤمنین جهاد ابتدایی هرگز شکل نگرفت و حمله‌ی عرب به ایران در زمان خلیفه‌ی ثانی هم نامشروع بود؛ چون شرایط لازم را ـ که یکی از آن‌ها اذن و دستور پیامبر یا امام معصوم است ـ نداشت؛ اما این به آن معنا نیست که چنین جنگی (جهاد ابتدایی) اصلاً در اسلام وجود ندارد؛ وجود دارد و بزرگ‌ترین مصداقش در زمان ظهور امام مهدی علیه‌السلام تحقق خواهد یافت. چیز عجیبی هم نیست؛ خدا حاکم مطلق عالم هستی است؛ همان‌طور که اصل خلقت ما به خواست و اراده‌ی خدا بوده، سبک زندگی ما هم باید مطابق نظر خدا باشد. زندگی بر مبنای دین، یک «باید» روشن و منطقی است. مگر ما در آفرینش خودمان کاره‌ای بوده‌ایم تا در انتخاب سبک زندگی سعادت‌مندانه و راه رسیدن به کمال کاره‌ای باشیم؟!
«لااکراه فی الدین» راجع به مقام تکوین است؛ یعنی خدا با این‌که در مقام تشریع، ما را مجبور به تسلیم در برابر حق کرده است، با این حال در مقام تکوین به ما اختیار داده است تا اگر خواستیم تمرد و عصیان داشته باشیم؛ ولی به گردن‌کشان وعده‌ی عذاب هم داده است.

ب. «در هیچ جنگی آغازکننده‌ی جنگ نبودند. اگر جنگی رخ نمی‌داد، کسی هم اسیر نمی‌شد»
نه جنگ منحصر به جنگ ابتدایی است و نه قتل و اسارت مخصوص جنگ ابتدایی است. درست است که در زمان پیامبر و امیرالمؤمنین هیچ جهاد ابتدایی اتفاق نیفتاد، ولی مگر در جنگ‌های دفاعی (بدر و احد و خندق و احزاب و صفین و نهروان، و...) کشتار و اسارت نبود؟ در آن جنگ‌ها پیامبر و امام با اسرا چه رفتاری داشتند؟!

ج. «برای نجاتش بهش تجاوز کنند و توجیه کنند»
انصافاً خود را جای خدا بگذارید و فکر کنید اگر شما می‌خواستید برای اسرای کفار در جنگ با مسلمانان تعیین تکلیف کنید، چه‌کار می‌کردید؟! من یک بار دیگر داستان رفتار با اسرا را تکرار می‌کنم و این بار تقاضا دارم با ذهنی خالی از تعصب و با نگاهی منطقی و عاقلانه به مسأله بنگرید.
«وقتی زنی اسیر می‌شود، با او چند کار می‌شود کرد:
1. همان ابتدای اسارت کشته شود.
این راهی است که شاید بعضی وقت‌ها منطقی باشد ولی بعضی وقت‌ها هم غیرانسانی و اشتباه است.
2. ابتدا نهایت بهره‌برداری‌های درست و نادرست از او به عمل آید و بعد کشته شود.
این کار همان کاری است که حاکمان غیراسلامی با اسرایشان انجام می‌دهند و این کار غیرانسانی‌ترین کار است. پادشاهان ایرانی نیز چه‌بسا چنین رفتاری را با اسرایشان انجام می‌دادند!
3. او را آزاد کنی تا به کشور خود برگردد.
این کار حماقت محض است و با سیاست‌های جنگ با آن کشور تناقض دارد. البته می‌توان برایش موضع صحیح تصور کرد؛ مثلاً می‌شود برای تبادل اسرا و در مقابل برگشت اسرای خودی، از اسرای دشمن آزاد کرد.
4. او را رها کنی تا در جامعه‌ی اسلامی آزادانه زندگی کند.
این کار از کار قبلی هم نادرست‌تر است؛ زیرا هم ممکن است این اسیر به جاسوسی بپردازد و از این طریق به جامعه‌ی اسلامی ضربه بزند؛ و هم از آن‌جایی که زن است می‌تواند مورد سوء استفاده‌ی بدکارها باشد و به این ترتیب سلامت اخلاقی جامعه‌ی اسلامی را به خطر بیندازد.
5. با یک برنامه‌ی حساب شده او را تحت کنترل بگیری و نیازهایش را برآورده سازی تا به تربیت اسلامی تربیت شود و با میل و اختیار به مسلمانان بگرود و عوض شود.
این کار بهترین کار ممکن است؛ البته به شرطی که چنین برنامه‌ی حساب شده ای وجود داشته باشد.
اسلام درباره‌ی اسرا راه پنجم را انتخاب کرده است و یک برنامه‌ی حساب شده و دقیق طراحی کرده است. اسرا را به عنوان خادم و کنیز به مسلمانان واجد شرایط می‌سپارند تا تحت فرمان آن‌ها خدمت و زندگی کنند. نتیجه‌ی این برنامه این است که:
1. اسیر جان خود را از دست نمی‌دهد و به زندگی ادامه می‌دهد؛
2. از آزادی نسبی برخوردار می‌شود (نه آن‌چنان اسیر و زندانی است که حقد و کینه‌اش روزبه‌روز بیش‌تر و بیش‌تر شود و نه آن‌چنان آزاد است که دور بردارد و فکرهای زیاده از حد به سرش بزند)؛
3. نیازهایش برطرف می‌شود (نیاز به خوراک و پوشاک و مسکن و نیاز جنسی)؛
4. توانایی‌اش برای جاسوسی و کارهای ضدامنیتی محدود می‌شود؛
5. با بی‌بندوباری خود جامعه را به فساد و آلودگی اخلاقی نمی‌کشاند؛
6. در اثر ارتباط نزدیک با فرهنگ اسلامی، فطرت پاکش بیدار می‌شود و به تربیت اسلامی تربیت می‌شود.»

د: «اما اعراب مسلمان بودند و ادعای دین برتر داشتند»
مسلمان بودن و ادعای دین برتر داشتن با تجاوز و ستم و حق‌کشی منافات دارد؛ ولی با اسیر و کنیز گرفتن اسلامی ـ که منجر به سعادت دنیوی و اخروی هم برای اسرا و هم برای جامعه‌ی اسلامی می‌شود ـ منافات ندارد؛ و تفاوت این دو از زمین تا آسمان است.
اصولاً یکی از نشانه‌های حقانیت اسلام، بررسی برنامه‌های اجتماعی آن و مقایسه‌ی آن با برنامه‌های سایر ادیان و مکاتب است. اگر کسی آگاهانه و بی‌غرض به برنامه‌ی اسارت اسلامی بنگرد، آن را دلیل بر حقانیت اسلامی می‌شمارد.
نقل قول کردن
-9 #8 تهرانمهران 1393-08-20 10:17
کاش هیچوقت به سایت شما نمی امدم.دیگر حالم از اسلام بهم میخورد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدیر سایت:
قرآن برای مؤمنان شفا و رحمت است ولی برای اهل ستم (به خود یا دیگران) جز خسران و زیان ثمر دیگری ندارد. (سوره‌ی اسرا، آیه‌ی 82)
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ، لاله روید و در شوره‌زار، خس
نقل قول کردن
-7 #7 تهرانمهران 1393-08-17 06:35
پس اگر اینطور که شما میگویید به غارت بردن دختران و تجاوز با انها یک حکم الهی است.لعنت به این اسلام که اجازه داده است به ناموس ایرانیان تجاوز شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدیر سایت:
با این حرف تند شما، من به یاد ماجرای جوانی افتادم که می‌بیند خانم بی‌حجابی به همراه مردش در حال عبور است. جلو می‌رود و از آن مرد می‌پرسد: ببخشید، اجازه می‌دهید به همسرتان نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد شاکی می‌شود و داد و بی‌داد می‌کند. جوان می‌گوید: ببخشید، اگر می‌دانستم این‌قدر ناراحت می‌شوید، هرگز این حرف را نمی‌زدم. من دیدم همه بدون اجازه به همسرتان نگاه می‌کنند و لذت می‌برند، من با خودم گفتم خوب است اول اجازه بگیرم و بعد این کار را بکنم. فکر هم نمی‌کردم اجازه ندهید؛ چون با کسانی که بدون اجازه نگاه می‌کنند، کاری ندارید و اعتراضی نمی‌کنید!

بله، ایران ما با کشورهای زیادی جنگ کرده است و آن‌ها اسیران زیادی از ما گرفته‌اند. اگر می‌خواهید اسلام را بشناسید، رفتار حاکمان اسلامی و رفتار حاکمان غیراسلامی را با اسرای ایرانی مقایسه کنید. حاکمان غیرمسلمان با ناجوانمردی تمام اسیران ایرانی را استحمار کرده‌اند و غیرانسانی‌ترین رفتارها را با آن‌ها داشته‌اند ولی حاکمان مسلمان به حکم اسلام، رفتاری انسانی و معقول داشته‌اند.

وقتی زنی اسیر می‌شود، با او چند کار می‌شود کرد:
1. همان ابتدای اسارت کشته شود.
این راهی است که شاید بعضی وقت‌ها منطقی باشد ولی بعضی وقت‌ها هم غیرانسانی و اشتباه است.

2. ابتدا نهایت بهره‌برداری‌های درست و نادرست از او به عمل آید و بعد کشته شود.
این کار همان کاری است که حاکمان غیراسلامی با اسرایشان انجام می‌دهند و این کار غیرانسانی‌ترین کار است. پادشاهان ایرانی نیز چه‌بسا چنین رفتاری را با اسرایشان انجام می‌دادند!

3. او را آزاد کنی تا به کشور خود برگردد.
این کار حماقت محض است و با سیاست‌های جنگ با آن کشور تناقض دارد.

4. او را رها کنی تا در جامعه‌ی اسلامی آزادانه زندگی کند.
این کار از کار قبلی هم نادرست‌تر است؛ زیرا هم ممکن است این اسیر به جاسوسی بپردازد و از این طریق به جامعه‌ی اسلامی ضربه بزند؛ و هم از آن‌جایی که زن است می‌تواند مورد سوء استفاده‌ی بدکارها باشد و به این ترتیب سلامت اخلاقی جامعه‌ی اسلامی را به خطر بیندازد.

5. با یک برنامه‌ی حساب شده او را تحت کنترل بگیری و نیازهایش را برآورده سازی تا به تربیت اسلامی تربیت شود و با میل و اختیار به مسلمانان بگرود و عوض شود.
این کار بهترین کار ممکن است؛ البته به شرطی که چنین برنامه‌ی حساب شده ای وجود داشته باشد.
اسلام درباره‌ی اسرا راه پنجم را انتخاب کرده است و یک برنامه‌ی حساب شده و دقیق طراحی کرده است. اسرا را به عنوان خادم و کنیز به مسلمانان واجد شرایط می‌سپارند تا تحت فرمان آن‌ها خدمت و زندگی کنند. نتیجه‌ی این برنامه این است که:

1. اسیر جان خود را از دست نمی‌دهد و به زندگی ادامه می‌دهد؛
2. از آزادی نسبی برخوردار می‌شود (نه آن‌چنان اسیر و زندانی است که حقد و کینه‌اش روزبه‌روز بیش‌تر و بیش‌تر شود و نه آن‌چنان آزاد است که دور بردارد و فکرهای زیاده از حد به سرش بزند)؛
3. نیازهایش برطرف می‌شود (نیاز به خوراک و پوشاک و مسکن و نیاز جنسی)؛
4. توانایی‌اش برای جاسوسی و کارهای ضدامنیتی محدود می‌شود؛
5. با بی‌بندوباری خود جامعه را به فساد و آلودگی اخلاقی نمی‌کشاند؛
6. در اثر ارتباط نزدیک با فرهنگ اسلامی، فطرت پاکش بیدار می‌شود و به تربیت اسلامی تربیت می‌شود.

این است هنر بی‌نظیر اسلام. خدایا به ما عنایتی کن تا بتوانیم زیبایی‌های اسلام را آن‌گونه که هست ببینیم!
نقل قول کردن
-2 #6 تهرانمهران 1393-08-15 13:25
درود.به نظر من شما هیچ جوابی به متن ندادید تنها متن را از دید دیگری نگاه کردید.حال به نقد هر دو متن یعنی متن شما و متنی که مورد نقد قرار دادید میپردازم.
خطبه ی عقد:
درست است که نکاح دو معنی دارد و ما معنای ازدواج را در نظر میگیریم ولی در کلمه ی نکاخ ایهام وجود دارد که معنای دوم آن به شخصیت زن توهین میکند پس چرا از کلمه ای استفاده کنیم که دارای ایهام و توهین است؟!بهتر است عقد به فارسی خوانده شود.
حمله ی اعراب به ایران:
اگر تاریخ را به خوبی بخوانید متوجه خواهید شد که عمر یکی از یاران وفادار پیامبر بوده و به دستود پیامبر پس از پاره کردن نامه پیامبر توسط خسروپرویز به ایران حمله کرده پس به اسلام کاملا ربط دارد.اما نکته اینجاست که اگر یک دین بخواهد رواج پیدا کند باید حکومتی گسترده برقرار کند که حمله ی مسلمانان به ایران به منظور گسترش دین مبین اسلام بوده است.
اما چرا خداوند در قران گفته است ما ملکت ایمانکم؟!تاریخ نشان داده است که هیچ مسلمانی بدون رضایت خود شحص اسیر با او ازدواج نکرده است.همانطور که میدانید ایرانیان بر روی غیرت و ناموس بسیار حساس هستند خداوند با بیان این جمله درئاقع ایرانیان را میترساند که اگر اسلام نیاورید ناموس شما را به غنیمت میبریم درواقه این یک هشدار و تهدید است و حکم نیست.
تمامی نامهایی که گفنه شد درواقع القاب بودند نه نام و گداشتن اینها به جای نام غلط است.ولی معنای صحیح این القاب همانهایی است که شما گفته اید.
کاملا درست است که در زمان هخامنشیان اتشکده ای به نام کعبه بنا کردند ولی این کعبه ان کهبه نیست.
===============
پاسخ مدیر سایت:
دقت شما شایان تحسین است ولی فرمایشتان بی‌اشکال نیست؛
خطبه‌ی عقد:
1. به استناد کدام قاعده‌ی ادبی می‌گویید از استعمال واژه‌ی مشترک (واژه‌ای که دو یا چند معنا دارد) باید احتراز کرد؟! قانون استعمال الفاظ مشترک این است که برای اجتناب از ابهام باید همواره با قرینه‌ی صارفه یا معیّنه استعمال شوند. در عقد ازدواج هم به اندازه‌ی کافی قراین مقامیه و مقالیه وجود دارد و با توجه به این قراین هرگز کسی در معنای درست «نکاح» دچار تردید و توهم نمی‌شود.
بر فرض که به توصیه‌ی شما از استعمال واژه‌ی «نکاح» در خطبه‌ی عقد اجتناب کردیم و مشکل حل شد، آیا فکر نکرده‌اید که این واژه به همان معنای ازدواج و پیمان زن‌وشوهری ده‌ها بار در قرآن به‌کار رفته است؟ آیا پیشنهاد می‌کنید آیات قرآن را هم تصحیح کنیم؟!
وقتی شما می‌خواهید مشکلی را حل کنید، توجه داشته باشید که با حل کردن آن مشکل مشکلات مهم‌تری ایجاد نکنید!
2. نکاح به معنای رابطه‌ی جنسی هم لزوماً دربردارنده‌ی توهین نیست. بستگی به زاویه‌ی نگاه ما دارد؛ اگر از زاویه‌ی نگاه خالق زن و مرد به مسأله نگاه کنید، خواهید دید که روابط زناشویی مثل خوردن و خوابیدن و نفس کشیدن، یک امر طبیعی است. اما از نگاه آلوده و هوس‌بازانه‌ی شیطانی به این رابطه نگاه کنید، طبیعی است که آن را توهین و تجاوز تلقی کنید.
3. اجرای عقد ازدواج به فارسی، فقط با اجازه‌ی مرجع تقلید ممکن است که مراجع هم به‌طور مطلق اجازه‌ی آن را نداده‌اند؛ بلکه آن را مشروط به عجز از صیغه‌ی عربی دانسته‌اند.

حمله‌ی عرب‌ها به ایران:
1. کاش به جای متهم کردن من به بی‌اطلاعی از تاریخ، مستند خودتان را درباره‌ی ادعایتان بیان می‌کردید که از کدام کتاب تاریخی نقل می‌کنید. چیزی که من در کتاب‌های تاریخی (مثل فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانی) خوانده‌ام این است که در زمان پیامبر (ص) هیچ جنگی برای فتح کشورهای دیگر انجام نشد. همه‌ی فتوحات بعد از پیامبر و به دست خلفای غاصب انجام شد. و وقتی خلافت خلیفه‌ای غصبی باشد، طبیعی است که فتوحات او هم مورد تأیید اسلام نخواهد بود. همراهی امام علی علیه‌السلام در بعضی از این جنگ‌ها هم به‌معنای تأیید نیست؛ بلکه حضرت برای کاستن خطاها و اشتباه‌ها و برای حفظ آبروی اسلام همراهی می‌کرد.
2. روحیه‌ی علمی این است که به جای ادعاهای کلی (اگر تاریخ را به خوبی بخوانید متوجه خواهید شد که...؛ تاریخ نشان داده است که...)، حرف خود را دقیق و مستند (با ذکر سند و مدرک مشخص) بیان کنیم. من در مطالعاتی که داشته‌ام، یک مورد از جناب عمر سراغ ندارم که بتوان اسمش را وفاداری به پیامبر (ص) گذاشت؛ به‌جای آن موارد فراوان هست که به‌شدت بوی خیانت و سرکشی و تمرد دارد و بارها عمر مورد شماتت و سرزنش و توبیخ رسول الله (ص) قرار گرفته است. دوست دارم نمونه‌ای تاریخی از وفاداری‌های عمر را با ذکر سند معتبر بیان کنید تا بحثمان رنگ‌وبوی علمی به خود بگیرد.
3. به‌کاربردن واژه‌ی «اعراب» به معنای «عرب‌ها» درست نیست. «اعراب» به معنای بادیه‌نشین است که در قرآن نیز آمده است (قالت الاعراب آمنا...). «عرب» خودش اسم جنس است و نیاز به جمع بستن ندارد. در فارسی می‌توان از واژه‌ی «عرب‌ها» استفاده کرد.

ما ملکت ایمانکم:
1. خوش‌به حال شما که این‌قدر بر تاریخ مسلط هستید که به آسانی ادعا می‌کنید «تاریخ نشان داده است...» ولی کاش برای ما بی‌اطلاعان بیان می‌کردید که تاریخ دقیقاً در کجا (کدام صفحه و کدام جلد از کتب تاریخی معتبر) چنین چیزی را نشان داده است!
کسی با اسیر ازدواج نمی‌کند بلکه او را به کنیزی و نوکری می‌گیرند که البته در اسلام اجازه‌ی هم‌بستری با کنیز به مولایش طبق ضوابطی داده شده است. و وقتی سخن از «کنیزی» است، نه «همسری»، دیگر مجالی برای «انتخاب همسر» باقی نمی‌ماند تا شما ادعا کنید: «هیچ مسلمانی بدون رضایت خود شخص اسیر با او ازدواج نکرده است»!
آن‌جا که جای انتخاب و رضایت است، ازدواج و همسری است؛ وگرنه کنیز و نوکر در وهله‌ی اول مطیع فرمان دولت اسلامی و در وهله‌ی دوم مطیع خواسته‌های مشروع مولای خود است و حق مخالفت ندارد و اگر بخواهد سرکشی کند، حق اعدامش باقی است.
2. اگر آیه‌ی «ما ملکت ایمانکم» حکم نیست و هشدار و تهدید است؛ پس این همه کنیز که در اختیار مسلمانان بود، چه بود؟! آیا آن‌ها برخلاف دستور قرآن عمل می‌کردند؟ خود پیامبر و ائمه علیهم‌السلام چه؟ آن‌ها طبق چه حکمی کنیز داشتند؟ لابد اطلاع دارید که برخی از امامام از کنیز پدرشان متولد شده‌اند!
اگر آیاتی را که درباره‌ی کنیزان (مِلک یمین) نازل شده مطالعه نمایید، از محتوای همان آیات به‌خوبی متوجه می‌شوید که دربردارنده‌ی احکامی برای اجرا هستند یا صرفاً یک هشدار و تهدید به‌حساب می‌آیند.

نام یا لقب:
منظور از نام در این شبهه، لفظی است که بر انسان اطلاق می‌شود؛ چه اسم باشد؛ چه لقب باشد؛ چه کنیه باشد؛ یا هرچیز دیگری. لذا تفکیک بین اسم و لقب دردی را دوا نمی‌کند. علاوه بر این‌که اکثر نام‌های مطرح شده، اسم هستند نه لقب.
نقل قول کردن
0 #5 شیرازعلی هستم ، بنده خدا 1393-06-21 20:29
با سلام ، جدیدًا یک مطلب دیگه رواج پیدا کرده. دیدیم به لطف خدا جواب شبهه‌ی قبلی رو خیلی خوب داده بودید، زحمت اینم بکش که دسته خودتو می‌بوسه:
آیا معنی خطبه عقد را به زبان فارسی میدانید؟؟؟؟
به نام ایران بزرگ
درود بر همگی
همه ما تا حالا خوندن خطبه عقد اسلامی رو دیدیم و خیلی از افراد هم موقع ازدواجشون این خطبه خوانده شده.اما فکر میکنید چند درصد معنی این خطبه رو میدونن؟
بریم ببینیم این خطبه که ائمه به اصطلاح معصوم ( همه به اندازه موهای سرشون کنیز و برده داشتن.) زیاد ازش استفاده کردن چیه و چه معنی ای داره؟
از شر نفس و اعمال خود به الله پناه میبریم.کسی را که الله راهنمایی کند هیچکس نمیتواند گمراهش کند.ای کسانی که ایمان اورده اید همیشه به الله روی کنید و به او متکی باشید.و به الله متکی شوید و به خویشان یگانگی کنید و بدانید که الله مراقب شماست.والله منش شما را درست خواهد کرد و گناهان شما را خواهد بخشید و هر کس از الله و پیامبرش فرمانبرداری کند به پیروزی خواهد رسید.
بعد از خواندن جملات بی اهمیت بالا آخوند (فرقی نمیکنه عمامه داشته باشه یا بدون عمامه باشه) از عروس میپرسد:((آیا وکیلم شما را به عقد آقای ..... در بیاورم؟))هنگامی که عروس پاسخ مثبت داد رو به داماد میکند و همین پرسش را از او میکند.
حالا ببینیم پس از شنیدن پاسخ مثبت داماد آخوند از طرف عروس چی میگه(برای این قسمت متن عربی رو هم مینویسم.
«انکحتک و زوجتک نفسی الی صداق المعلوم»
واژه ((انکحتک)) از ریشه ((نکح)) میاد که کلمه ((نکاح)) هم از همین ریشه میاد.
معنی این جمله که از طرف عروس به داماد گفته میشه هست:((من در برابر پول معینی که به من میدهی خود را در مقابل تو به گا...ن میدهم.
عروس در برابر شنیدن جمله بالا که از طرف وکیلش (همون آخوند) گفته میشه میگوید: «قبول میکنم»
در فرهنگ دهخدا(جلد ن صفحه ۷۲۱) ((نکاح)) دارای دو معنی ((جماع کردن)) و ((گ ا ی ی د ن)) میباشد. همچنین در فرهنگ عربی به عربی ((التوقیف علی مهمات التعاریف)) نکاح به این صورت توضیح داده شده: ((ایلاج ذکر فی الفرج لیصر بذالک کالشی الواحد)) که معنی کلمه به کلمه آن میشود:((وارد کردن آلت تناسلی مرد در آلت تناسلی زن برای اینکه یک جسم واحد بشود))
مطالب بالا برگرفته شده از کتاب ((زن در دام ادیان ابراهیمی)) نوشته دکتر مسعود انصاری میباشد.
توضیحات بالا به وضوح نشون میده که تازیان مسلمان زن رو فقط برای این میخواستن که پایین تنشون مشغول باشه و بی کار نمونه و عشق و علاقه میان دو نفر سر سوزنی ارزش نداره. نمیدونم آیا زنی حاضر میشه در شبی که به گفته خیلی ها به یاد ماندنی ترین شب زندگیشه همچین چیزهایی رو قبول کنه و بپذیره که بدن خودش رو به عنوان یک کالا به مرد بفروشه؟ آیا حاضر میشه با خوشحالی جواب ((بله)) بده؟نمیدونم آیا زنی که میاد با افتخار سینشو سپر میکنه و میگه من مسلمونم معنی این جملات رو میدونه یا نه؟ اگه اون زن سر سوزنی برای خودش ارزش قائل باشه همچین چیزهایی قبول میکنه؟و آیا اگر مردی بدونه همچین توهین هایی به همسر و مادر و خواهرش میشه یا شده باز هم با افتخار میگه من مسلمونم؟
خیام میگه:
قومی متفکرند در مذهب و دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی / کای بی خبران راه نه آن است و نه این
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدیر سایت:
این مطلب، شبهه‌ی جدیدی نیست؛ بخشی از همین شبهه است که اگر دقت کنید، پاسخش را هم داده‌ام. بااین‌حال پاسخی جداگانه عرض می‌کنم که البته اصل پاسخ مربوط به مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی است و من آن را فقط مختصری ویرایش و اصلاح کرده‌ام:
مستكبران جهان و مزدوران آنان خود را به هر دري مي‌زنند تا افكار نسل جوان را نسبت به دين اسلام كه در عصر حاضر خاري در چشم مستكبران عالم شده مشوش سازند و در اين رهگذر يكي از دستاويزهاي آنان بحث حقوق زن در اسلام است.
نويسنده‌ی نوشتار مذكور نيز تمام تلاش علمي خود را به‌كار برده تا ازدواج اسلامي را زير سؤال ببرد و با پايين جلوه دادن منزلت زن از ديدگاه اسلام در بحث ازدواج حس اسلام‌ستيزي را در زنان و جوانان مسلمان ايجاد كند؛ غافل از اين‌كه نوشتار مذكور بيش از آن‌كه به آموزه‌هاي اسلامي ضربه بزند سواد نويسنده را زير سؤال برده و منزلت علمي خود وي را هدف قرار داده است. نويسنده‌ی مذكور اين زحمت را به خود نداده تا متن صحيح عقد ازدواج را در كتب اسلامي مشاهده كند. نمونه‌ی بارز كم‌سوادي وي اين است كه گفته: «آخوند از طرف عروس مي‌گويد: «انكحتك و زوجتك نفسي الي صداق المعلوم» اين عبارت مربوط به زماني است كه خود عروس بدون وكالت عاقد (آخوند يا غيرآخوند) مي‌خواهد عقد را بخواند. زيرا ترجمه‌ی عبارت مذكور اين است كه «من خودم را به عقد تو درآوردم» و روشن است كه عاقد نمي‌خواهد خود را به عقد داماد درآورد؛ بلكه عاقد با كسب اجازه از عروس و داماد وكيل شده تا موكله‌ی خود (عروس) را به عقد موكل (داماد) درآورد، لذا وقتي عاقد از طرف عروس عقد را جاري مي‌سازد به اين صورت است كه مي‌گويد: «زوجتُ موكلتي لموكّلي علي الصداق المعلوم.» يعني «من موكله‌ی خود (عروس) را به عقد موكل خود (داماد) درآوردم به مهريه‌ی مشخص و معين».
گذشته از اين اشكال و ساير اشكالات كه دلالت بر كم‌سوادي نويسنده‌ی نوشتار مذكور دارد، درباره‌ی واژه‌ی نكاح هم بايد بگوييم که در كتب لغت1 براي نكاح دو معنا بيان شده كه يكي جماع و آميزش است و ديگري پيوند زناشويي و عقد. نويسنده‌ی مذكور بدون تذكر اين مسأله اين‌گونه جلوه داده كه واژه‌ی نكاح در زبان عربي صرفًا به معناي جماع به‌كار مي‌رود!
اگر در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده كه معناي نكاح جماع كردن است، در همين لغت‌نامه به معناي عقد زناشويي نيز تصريح شده است. ولي نويسنده‌ی مذكور به آن‌ها اشاره نكرده است. در لغت‌نامه‌ی دهخدا ذيل واژه‌ی نكاح معاني زير نيز نقل شده است:
عقد زناشويي بستن، شوي كردن، عقدي كه به موجب آن علاقه زناشويي بين زن و مرد ايجاد شود.2
هم‌چنين در كتاب «التوقيف علي مهمات التعاريف» كه نويسنده‌ی مذكور از وي استفاده نموده، درباره‌ی معناي نكاح آمده:
«و قال الراغب: أصل النكاح العقد ثم استعير للجماع و محال أن يكون في الأصل للجماع ثم استعير للعقد لأن أسماء الجماع كلها كنايات لاستقباحهم ذكره كتعاطيه و محال أن يستعملوا ما يستفظعونه لما يستحسنونه»3
ترجمه: «راغب اصفهاني (یکی از لغت‌شناسان معروف و معتبر) معتقد است كه اصل واژه‌ی نِكَاح براى پيمان بستن و عقد است. سپس به صورت كنايه به معناي جماع استعمال شده است. و محال است كه از ابتدا به معناي جماع بوده باشد و سپس براي عقد بكار رفته باشد؛ زيرا همه‌ی اسم‌هایي كه بیان‌گر معناى جماع است تماماً به‌طور کنایه است؛ به دلیل این‌که مردم بیان معنای حقیقی جماع را مثل انجام آن زشت و شرم‌آور می‌دانند. و نیز به دلیل این‌که محال است اسمى را كه زشت مي‌شمارند (چون مربوط به یک عمل شرم‌آور است) براى کاری که نيكويش مي‌دانند (ازدواج و پیوند زندگی مشترک) استعمال كنند.»
چنان‌كه ملاحظه مي‌كنيد در كتاب «التوقيف علي مهمات التعاريف» نيز به صرف ذكر معناي «ايلاج الذكر في الفرج...» اكتفاء نشده، بلكه آمده كه معناي ديگر آن «عقد زناشويي» است و از راغب اصفهاني نيز نقل كرده كه واژه‌ی نکاح در اصل و ابتدا در خصوص عقد استعمال شده است.
علاوه بر اين، صيغه‌ی عقد ازدواج در اسلام منحصر بر كلمه‌ی «انكحت» نيست؛ بلكه به‌جاي آن «زوجت» نيز به‌كار مي‌رود و تعبير زوجت به روشني دلالت بر زوجيت و پيوند و پيمان زناشويي دارد.
ــــــــــــــــــــــــ
1. فيومى، احمد بن محمد مقرى‌، المصباح المنير، قم، دارالرضي، بي تا، ج‌2، ص 624.
2. معنای کامل این واژه را در لغت‌نامه‌ی دهخدا و لغت‌نامه‌های دیگر می‌توانید در سایت «واژه‌یاب» با آدرس: www.vajehyab.com مشاهده كنيد.
3. المناوي، محمد عبد الرؤوف، التوقيف على مهمات التعاريف، قاهره، عالم الكتب، 1410ق، ص 320.
نقل قول کردن
+7 #4 تهرانباران 1393-05-18 22:13
سلام. متنتون فوق العاده بود.من فکرم واقعا مشغول این مطلب شده بود .جوابتون منو از سردرگمی در اورد.سپاس فراوان....
نقل قول کردن
+6 #3 یزدعلی علی 1393-04-29 07:05
سلام خدا خیرتون بده...از مطلبتون استفاده وتو وبلاگم قرار دادم با اجازه...مشکل که نیست؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام، خواهش می‌کنم، قابل شما رو نداره. البته اگه با ذکر منبع باشه بهتره.
نقل قول کردن

نظر شما چیست؟!


خاطره (تصادفی)

دانینیم!

امروز صبح که از سر درس فقه آیت الله خاتمی برمی‌گشتم، نرسیده به پل بازارچه در پیاده‌رو پیرمردی را دیدم که مقداری آدامس روی پارچه‌ای ریخته بود و می‌فروخت. خودش هم روی صندلی تاشو نشسته بود و از سوز سرما در خودش فرورفته بود.

از او گذشتم ولی خیالم در کنارش ماند؛

ـ آخر مگر همه‌ی این آدامس‌ها چند تومن می‌شود که سود فروش آن‌ها چقدر باشد!

ـ فروش این آدامس‌های ناچیز در این سرما هیچ توجیهی نمی‌تواند داشته باشد جز این‌که؛

ادامه مطلب...

پرسش و پاسخ (تصادفی)

چگونگی بخشایش همه‌ی گناهان با یک عمل کوچک

پرسش

در برخی از منابع معتبر روایی و دعایی می‌بینیم که فرموده‌اند: اگر فلان عبادت را انجام دهید یا فلان دعا را بخوانید، خدا همه‌ی گناهانتان را می‌بخشد. چگونه ممکن است خدا همه‌ی گناهان ما را با یک روزه یا یک دعا یا عمل مستحبی دیگر ببخشد؟! این مسأله چه توجیه منطقی می‌تواند داشته باشد؟

پاسخ

 همان‌طور که گفتید، در منابع معتبر دینی آمده است که انجام برخی اعمال آثار شگفت‌انگیزی دارد و می‌تواند یک عمر گناه را پاک کند و یک عمر راه غلط را جبران نماید. مثلاً درباره‌ی آثار ذکر صلوات فرموده‌اند: هرکسی یکی صلوات بفرستد، خدا همه‌ی گناهانش را می‌بخشاید.

در برخورد علمی و منطقی با این مطلب دو نکته به دست می‌آید:

ادامه مطلب...
ما 27 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

1086692
امروز505
دیروز1040
این هفته5789
این ماه22169
مجموع1086692

سلام!

سلام. از بازدیدتان از وب‌سایت محقّر بنده ممنونم!

این وب‌سایت یک سایت جامع و پرمحتوا نیست؛ بلکه یک پل ارتباطی بین من و مخاطبان عزیز به‌منظور دسترسی آسان و دائمی به بنده است. هرچند تلاش می‌کنم گه‌گاه مطالب ارزنده و مفید منتشر کنم ولی فقط در حدی که فرصت داشته باشم و به امر تحصیل و فعالیت علمی‌ام لطمه نزند.

اگر درباره‌ی نوشته‌هایم نظری داشتید، خوشحال می‌شوم نظرتان را در ذیل همان مطلب بیان کنید.

هرگونه نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگری اگر داشتید، در بخش «تماس با من» مطرح کنید.

اگر مسأله‌ای هم بود که به نظرتان رسید من می‌توانم در پاسخ‌گویی و راهنمایی به شما کمکی بکنم، در بخش «پرسش و پاسخ» مطرح نمایید.

از خدا برای شما و خودم، آرزوی جسمی سالم، فکری بلند، ایمانی استوار، دلی مَحرم و عاشق، روحی باتقوا، روحیه‌ای پرانگیزه و بانشاط دارم. یا علی!