با نام خدا
یکی از دعاهای معروف که در سحرهای ماه مبارک رمضان گوش و جان ما را مینوازد، دعای سحر است. اللهم اِنّي اَسأَلُكَ مِن بَهائِك بِاَبْهاهُ و كُلُّ بَهائِكَ بَهيءٌ اللهم اِنّي اَسأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ. این دعای زیبا، يك شکل و قالب سه فقرهاي دارد كه اين قالب در كل دعا ثابت است و اسماء و صفات مختلف الهي در اين قالب زيبا جاي ميگيرند و به اين دعا شكل و حالت خاصي ميبخشند.
اين قالب چنين است:
اللهم اِنّي اَسأَلُكَ مِن ... (یکی از صفات خدا) بِاَفضَلِهِ؛
و كُلُّ ... (صفت مذکور) فاضِل؛
اللهم اِنّي اَسأَلُكَ بِـ ... (صفت مذکور) كُلِّهِ.
در تفسر و تبیین این دعا کتابهایی نوشته شده که یکی از معروفترین و بهترین کتابها، کتاب امام خمینی قدسسره است. با اینکه این کتاب از نظر قلم و محتوا سنگین و تخصصی است ولی با اینحال مطالعهی آن حتی برای کسانی که سطح بالایی ندارند خوب و مفید است.
من در اينجا فقط به بخشي از شرح دعاي سحر امام كه بيانگر تفسير اين هيأت و قالب است ميپردازم.
از نظر نحوی «من بهائك» متعلق است به «ابهاه» و «بابهاه» متعلق است به «اسألك»؛ يعني اللهم اني اسألك بابهي من بهائك. و حرف «باء» حرف قسم است.
مسؤول و مورد سؤال در اين فقرات چيست؟
بعضي آن را مجرور «با» ميدانند كه در این صورت قاعدتاً بايد «با» زائده باشد ولي امام (ره) مسؤول را محذوف ميداند كه با مُقسمٌبه (عنوانی که به آن قسم یاد میشود) ميتوان به آن پيبرد. مثل وقتي كه ما خدا را با نام خاصي مثل «رازق»، «كاشف الكرب» و مانند آن صدا ميكنيم، انتخاب اين نامها از بين نامهاي خداوند به خواسته و نياز ما اشعار و اشاره دارد؛ مثلاً وقتي ما خداوند را با نام «رازق» ميخوانيم، تلويحاً اين را ميرسانيم كه حاجت و خواستهي ما از خداوند، رزق و روزي است.
همينطور در اين دعا وقتي خدا را ميخوانيم و او را به چيزي قسم ميدهيم و خواستهي خود را نميگوييم، مقسمٌ به (چیزی که به آن قسم میخوریم) به خواسته و حاجت ما اشعار دارد و ميتواند بيانگر آن باشد و همين اشارهي ظريف ميتواند جايگزين تصريح به خواسته باشد.
امام (ره) دربارهي اين كه مسؤول محذوف چيست، از استاد خود مرحوم شاهآبادي سؤال كردهاند كه پاسخ ايشان در پايان ميآيد.
سپس امام (ره) دربارهي ترتيب فقرات دعا كه در طول دعا نظم خاصي دارد ميفرمايند: هنگامي كه سالك به حضرت الهيّه (یکی از مقامات عرفانی) ميرسد و با چشم بصيرت حضرت واحديّت را مشاهده ميكند و ربّش با تجلّيات اسماء و صفات برايش تجلّي ميكند، او متوجه ميشود كه بعضي از اين اسماء و صفات، محيط و بعضي ديگر محاطند. بعضي فضيلت دارند و بعضي ديگر افضلند. در اين هنگام از پروردگارش درخواست ميكند و او را به ابهي و اجمل و اشرف و اكمل صفات و اسماء و آيات قسم ميدهد.
در مرحلهي بعد هنگامي كه از حضرت الهيه عبور ميكند و به حضرت احديت جمعي (یکی از مقامات عرفانی) ميرسد كه حضرات در آن مستهلك هستند و تَعَيُّنات و تكثرات در آن فانياند و خداوند با مالكيت مطلقِ «لمن الملك اليوم لله الواحد القهار» بر او تجلّي ميكند، در اين مقام ديگر خبري از سؤال و مسؤول و سائل نيست؛ اين حالت سُكر و هَيمان و دَهشَت و اضطرابي است كه از ديدن يكبارهي جمال محبوب حاصل ميشود.
چون با توفيق الهي از اين هيمان و دهشت بيرون آمد و بعد از «محو» به «صحو» رسيد، در آن هنگام قدرت بر تمييز و تفرقه پيدا ميكند و ميبيند آن صفاتي كه در صحو اول با يكديگر متفاوت بودند و بعضي از بعضي ديگر بالاتر بودند، همهي آنها از تجلّيات ذات احدي محض و لمعات جمال نور حقيقي بَحْت هستند. ديگر در اين مقام افضليت و اشرفيت نميبيند؛ بلكه همه را يك شرف و بهاء و جمال و ضياء ميبيند و ميگويد:
«كل بهائك بهيء و كل شرفك شريف؛ اشرفيتي در كار نيست؛ همهي آنها امواج درياي وجود تو است و لَمعههاي نور ذات تو است و همهي آنها با كل متّحد است و همهي آنها همراه ذات است».
پس اثبات تفضيل و برتری بعضی از صفات الهی بر بعضی دیگر، در صحو اول است و نفي آن در صحو دوم كه بعد از محو است.
همهي اينها در صورتي است كه مقصودْ تجليات صفات و اسماء باشد؛ اما اگر منظور تجليات خَلقي و مظاهر حسناي فعلي باشد، در اين صورت منظور از «بهيء» و «ابهي» و «عظيم» و «اعظم»، اولياي خدا است كه بعضي فوق بعض هستند. و بالاترين آنها خاتم الانبيا صلیاللهعلیهوآله است.
مانند برخي ديگر از روايات و ادعيه كه به اين مطلب تصريح دارد؛ از قبيل:
فرمايش پيامبر (ص): «كُنتُ نَبيًّا و آدمُ بَينَ الماءِ و الطّين؛ من پیامبر بودم درحالیکه آدم هنوز بین آب و گل بود».
و مثل این فقرهی دعای ندبه: «اَينَ بابُ اللهِ الذي مِنهُ يُؤْتي، اَينَ وجهُ اللهِ الذي اليه يَتَوَجَّهُ الاولياءُ، اَينَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بينَ الارضِ و السَّماءِ».
امام از استاد خود پرسیده بود: مسؤول و مورد سؤال در فقرات دعای سحر (اللهم انی اسألک...) چیست؟ آيت الله شاهآبادي رحمهالله در پاسخ فرموده بودند: مسؤول، رسيدن به مقام اين اسماء است. وقتي ميگويد: اللهم اني اسألك من بهائك بابهاه، يعني خدایا من مقام ابهائيت را ميخواهم و میخواهم از بين تجليات بهائيه به تجلي اَتَمّ، استجلا يابم؛ كه دعايش مستجاب ميشود و مستجلي به تجلي اتم ميشود. در نتیجهی استجلا به تجلی اتم، ميبيند كه همهي تجليات بهائيه در ذات او مستهلكند و تفاوتی بین تجلیات نیست. به این ترتیب، با بیان عبارت «كل بهائك بهيء» مشاهدهی خود را توصیف میکند. و وقتي به اين مقام ميرسد از خدا ميخواهد كه هميشه در اين مقام باقي بماند و در آن متمكّن و مستقر باشد؛ لذا از او ميخواهد «اللهم اني اسألك ببهائك كله». پس سؤال در مقام اول غير از قسم به اسماء و صفات است و در مقام دوم با قسم به ذات خداوند (ببهائك كله) استقرار در اين مقام را از او ميطلبد.




چگونه خوشتیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟
رنج پُرارج (عادت ماهانه)
رجعت، افسانه یا حقیقت؟!
حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟
چگونه این چشم صاحبمرده را کنترل کنم؟
چگونه توبهای پایدار و شکستناپذیر داشته باشم؟
شبههای دربارهی نماز و پاسخ آن
نظرات