چهارشنبه, 21 آذر 1397

شماره‌ی پیام‌رسان (فعلاً فقط سروش):
۰۱ ۸۸ ۷۵۰ ۰۹۹۰

 کانال سایت در پیام‌رسان سروش
hshadir@

ماهيت، عوامل پيدايش، اهداف، و پيامدهاي قيام كربلا

با نام خدا

تاریخ تحریر: 26/11/83

این نوشتار یک مقاله‌ی استاندارد نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از نکات است که در طول مطالعاتم یادداشت کرده‌ام و با توجه به ارتباط مطالب، آن‌ها را به این صورت تنظیم کرده‌ام. در انتهای هر یادداشت منبع آن را بیان کرده‌ام با علائم اختصاری زیر:

(ح ح) = كتاب (حماسه ي حسيني ـ شهيد مطهري (ره))
(پ ع) = كتاب (پيام هاي عاشورا ـ جواد محدثي)
(آ د آ) = كتاب (آذرخشي ديگر از آسمان كربلا ـ استاد مصباح يزدي)
(ا ا ا) = كتاب (ارزيابي انقلاب امام حسين عليه السلام ـ مترجم: مهدي پيشوايي)
(س پ) = كتاب (سيره ي پيشوايان ـ مهدي پيشوايي)
(ت ز ا) = كتاب (تاريخ زندگاني امام حسين عليه السلام ـ عمادزاده)

این نوشتار در صدد بررسی موارد زیر است:
بخش اول: ماهیت قیام حسینی؛
بخش دوم: عوامل پیدایش قیام کربلا؛
بخش سوم: اهداف این قیام؛
بخش چهارم: پیامدهای این انقلاب؛
بخش پنجم: چند پرسش و پاسخ.

بخش اول: ماهيت قيام حسيني
[... به اتفاق مورخين، بزرگ ترين مرد سياسي تاريخ، معاويه بن ابي سفيان بود كه قريب نيم قرن به نام حكومت و سلطنت بر اريكه ي فرمانفرمايي استقرار يافت و آنچه امكانپذير بود براي حفظ مقام خود، عمل كرد ولي اين درس را نخوانده بود كه ممكن است با يك سياست انقلابي و نهضت ملي و قيام و از خود گذشتگي، كاخ استوار خلافت و سلطنت او براي هميشه در هم شكسته شود و لذا سياسيون اروپا در كتابي كه راجع به امام حسين عليه السلام نوشته اند به نام «رووليسيون»، سياسة الحسينيه، اين معنا را متوجه شده، سياست مظلوميت و فداكاري در راه حق را بزرگ ترين شاهكار سياست غلبه شناخته اند. (ت ز ا – ج 1 ص 15)].
[... و اين شخصيت در نقشه ي عالم وجود، يك مقام و مرتبه ي ثابت و روشني داشته كه جبرئيل عليه السلام، اهميت نهضت او را براي آدم ابوالبشر نقل كرده و قيام او را به نام تاريخ آينده با مصيبتي كه بر او وارد مي شود، خبر داده است و فاجعه‌ي الم انگيز او را به همه ي پيغمبران در ضمن وقايع مهم جهان آفرينش، اطلاع داده است. (ت ز ا – ج 1 ص 50)].

 

كربلا، انقلابي آگاهانه يا انفجاري ناآگاهانه؟
[با توجه به وصيتنامه ي اعتقادي ـ سياسي امام به برادرش محمد حنفيه و سخنراني هايشان در مكه و خطبه ي ايشان خطاب به سپاه حر و ساير سخنراني ها و نامه ها، به خوبي روشن مي شود كه قيام اين پيشواي بزرگ، يك قيام آگاهانه و بر اساس احساس وظيفه و با توجه به تمام خطرات بوده است. امام حسين عليه السلام نه تنها خود آگاهانه از شهادت استقبال كرد بلكه مي خواست يارانش نيز شهادت را آگاهانه انتخاب كنند به همين جهت شب عاشورا آنان را آزاد گذاشت كه اگر خواستند بروند. (س پ – ص 168)].
[آيا جريان امام حسين عليه السلام يك انقلاب انفجاري و يك انفجار بود؟ يك كار ناآگاهانه بود؟ آيا به اين صورت بود كه در اثر فشار هاي خيلي زيادي كه از زمان معاويه و بلكه قبل از آن بر مردم و خاندان امام آورده بودند، دوره ي يزيد كه رسيد ديگر حوصله ي امام حسين سر آمد و گفت: هرچه بادا باد، هرچه مي خواهد بشود؟! العياذ بالله. گفته هاي امام حسين كه نه تنها از آغاز اين نهضت بلكه از بعد از مرگ معاويه شروع مي شود، نامه هايي كه ميان او و معاويه مبادله شده است، سخنراني هايي كه در مواقع مختلف ايراد كرده است، نشان مي دهد كه اين نهضت در كمال آگاهي بوده. انقلاب است اما نه انفجار. (ح ح – ص 138)].

قصه ي كربلا، دو صفحه دارد:
[حادثه ي عاشورا و تاريخچه ي كربلا، دو صفحه دارد: يك صفحه سفيد و نوراني، ويك صفحه تاريك و سياه و ظلماني كه هر دو صفحه اش يا بي نظير است يا كم نظير.
اما صفحه ي سياه و تاريكش، از آن نظر سياه و تاريك است كه در آن فقط جنايت بي نظير يا كم نظير مي بينيم. از اين نظر حادثه ي كربلا يك جنايت و يك تراژدي است، يك مصيبت است، يك رثاء است. اين صفحه را كه نگاه مي كنيم، در آن كشتن بي گناه مي بينيم، كشتن جوان مي بينيم، كشتن شيرخوار مي بينيم، اسب بر بدن مرده تاختن مي بينيم، آب ندادن به يك انسان مي بينيم، زن و بچه را شلاق زدن مي‌بينيم، اسير را بر شتر بي جهاز سوار كردن مي بينيم. از اين نظر قهرمان حادثه كيست؟ واضح است، آن كه مي خورد، قهرمان نيست، آن بيچاره مظلوم است. قهرمان حادثه در اين نگاه، يزيد بن معاويه است، عبيد الله بن زياد است، عمر سعد است، شمر بن ذي الجوشن است، خولي است و يك عده ي ديگر.
اما آيا تاريخچه ي عاشورا فقط همين يك صفحه را دارد؟ اين تاريخچه يك صفحه‌ي ديگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه ديگر پسر معاويه نيست، پسر زياد نيست، پسر سعد نيست، شمر نيست، در آن جا قهرمان «حسين» است. در آن صفحه، ديگر جنايت نيست، تراژدي نيست بلكه حماسه است، افتخار است، نورانيت است، تجلي حقيقت انسانيت است، تجلي حق پرستي است. آن صفحه را نگاه مي كنيم مي گوييم: بشريت حق دارد به خودش ببالد اما وقتي صفحه ي سياهش را مطالعه مي كنيم، مي‌بينيم كه بشريت سرافكنده است. (ح ح – ص 30)].
[من نمي گويم آن صفحه ي تاريك را نبايد ديد. بلكه بايد آن را ديد و خواند اما اين مرثيه، هميشه بايد مخلوط با حماسه باشد. اين رثا و مصيبت نبايد فراموش شود، بايد اشك مردم را هميشه بگيريد اما در رثاي يك قهرمان، پس اول بايد قهرمان بودنش براي شما مشخص بشود  بعد در رثاي قهرمان بگرييد وگرنه، رثاي يك آدم نفله شده ي بيچاره ي بي دست و پاي مظلوم كه ديگر گريه ندارد. (ح ح – ص 32)].

دو بخش خون و پيام:
[هرقيام و نهضتي عمدتاً از دو بخش «خون» و «پيام» تشكيل مي شود. انقلاب امام حسين عليه السلام تا عصر عاشورا، مظهر بخش اول يعني بخش خون شهادت و ايثار بود و رهبر و پرچمدار آن نيز خود حسين بن علي عليهما السلام بود در حالي كه بخش دوم آن از عصر عاشورا آغاز گرديد و پرچمدار آن، امام زين العابدين و زينب كبري سلام الله عليهما بودند كه پيام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و يارانش را با سخنان آتشين خود به اطلاع افكار عمومي رساندند و طبل رسوايي حكومت پليد اموي را به صدا درآوردند.
با توجه به تبليغات بسيار گسترده و دامنه داري كه حكومت اموي از زمان معاويه به بعد بر ضد اهل بيت به ويژه در منطقه ي شام به راه انداخته بودند بي شك اگر بازماندگان امام حسين عليه السلام به افشاگري و بيدارسازي نمي پرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرت هاي وقت، قيام و نهضت بزرگ آن حضرت را در طول تاريخ لوث مي كردند و چهره ي آن را وارونه نشان مي دادند. (س پ – ص 182)].
[اين جزء نقشه ي امام حسين عليه السلام بود كه مرحله ي اول را خود و يارانش با شهادت انجام دادند و مرحله ي دوم آن يعني رساندن پيام قيام كربلا، بر عهده ي امام زين العابدين و زينب كبري عليهما السلام بود. (س پ – ص 206)].

جنبه هاي مختلف كربلا:
قيام كربلا چندين بْعد و جنبه دارد:

[1. جنبه ي توحيدي و عرفاني:
حضرت در اولين خطبه اش در مكه فرمود: رضي الله والله رضانا اهلَ البيت (به خدا قسم، خشنودي ما اهل بيت، در خشنودي خداست).
... تيري مي آيد و بر سينه ي حضرت مي نشيند و ابا عبد الله از روي اسب بر روي زمين مي افتد و در همان حال مي فرمايد: رضاً بقضائك و تسليماً لامرك، لا معبودُ سواك يا غياث المستغيثين (راضي ام به قضاي تو و تسليم فرمان توام، معبودي جز تو نيست يا غياث المستغيثين).

2. جنبه ي حماسه و پرخاشگري:
از جمله كلمات حضرت: لا والله لااُعطيكم بيُدي اعطاءَ الذليل و لا اَفرْ فرارُ العبيد (نه به خدا قسم، نه ذليلانه تسليم مي شوم و نه مانند بردگان فرار مي كنم) ـ هيهاتَ منا الذلة! (ما كجا و ذلت كجا!) ـ الموت اولي من ركوب العار (مرگ سزاوار تر از ذلت است).

3. جنبه ي وعظ و اندرز گويي:
از ديد ديگري نگاه مي كنيم، يك خيرخواه، يك واعظ و يك اندرزگو را مي بينيم كه حتي از سرنوشت شوم دشمنان خودش ناراحت است كه اين ها چرا بايد به جهنم بروند؟ چرا اينقدر بدبختند؟

4. جنبه ي اخلاق اسلامي:
وقتي از اين ديد به حادثه ي كربلا مي نگريم، مي بينيم يك صفحه ي نمايش اخلاق اسلامي است؛ به طور مختصر سه ارزش اخلاقي: مروت (= مردانگي و بالا تر از شجاعت است)، ايثار، و وفا و مساوات در اين حادثه وجود داشته است. (ح ح– ص383)].

بخش دوم: عوامل پيدايش قيام كربلا
ريشه ي عاشورا در سقيفه:
[آن جريان انحرافي كه در مسأله ي رهبري و خلافت پيش آمد، به تدريج جامعه را از سرچشمه ي زلال مكتب دور ساخت ... اگر آن ستم نخستين نبود و آن گستاخي فاحش نسبت به پيامبر گرامي و خاندان او انجام نمي گرفت، كار امت پيامبر به آنجا نمي رسيد كه عزيز ترين چهره ي امت اسلامي و يادگار پيامبر را در كربلا به شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونين، خاندان پيامبر را به اسارت ببرند ... پس شهادت امام و يارانش در عاشورا، برگي ديگر از آن ستم نخستين بود، به تعبير زيباي آيت الله غروي اصفهاني:
«وقتي حرمله تير افكند، حرمله نبود كه تير انداخت بلكه تيرانداز واقعي كسي بود كه براي او زمينه سازي كرده بود، تيري از جانب سقيفه آمد كه كمان آن در دست خليفه (ابوبكر و عمر) بود، آن تير گلوي آن كودك را ندريد بلكه بر جگر دين و قلب پيامبر فرو نشست».
تيري هم كه روز عاشورا بر قلب حسين عليه السلام نشست و خون ثار الله را بر زمين ريخت، در واقع در روز سقيفه رها شده بود و در روز عاشورا به هدف نشست.
كانكه  طرح  بيعت  شورا   فكند        خود همانجا طرح عاشورا فكند
چرخ در يثرب رها كرد از كمان        تير، كاندر نينوا شد بر نشان (پ ع – ص 182)].


عوامل پيدايش نهضت كربلا:
[عواملي كه در پيدايش اين قيام و نهضت اثر داشت عبارتند از:
1) درخواست بيعت از امام حسين عليه السلام براي يزيد و وارد آوردن فشار به آن حضرت به اين منظور.
2) دعوت مردم كوفه از امام حسين عليه السلام به عراق.
3) عامل امر به معروف و نهي از منكر.
امام حسين عليه السلام از روز نخست، از مدينه با شعار امر به معروف و نهي از منكر حركت كرد. از اين نظر، مسأله اين نبود كه چون از امام حسين عليه السلام بيعت خواسته اند و او بيعت نكرده، پس قيام مي كند بلكه اگر بيعت هم نمي‌خواستند باز قيام را لازم مي دانست. نيز مسأله اين نبود كه چون مردم كوفه از او دعوت كرده اند، قيام مي كند زيرا حدود يك ماه و نيم بعد از خودداري از بيعت بود كه دعوت كوفيان آغاز شد. از اين ديدگاه (ديدگاه امر به معروف و نهي از منكر)، منطق امام حسين عليه السلام منطق اعتراض و تهاجم بر حكومت ضد اسلامي بود. منطق او اين بود كه چون جهان اسلام را منكرات و فساد و آلودگي فراگرفته و حكومت وقت به صورت سرچشمه ي فساد درآمده، او به حكم مسئوليت شرعي و وظيفه ي الهي خود، بايد قيام كند.
اين هرسه عامل در قيام و نهضت عظيم امام حسين عليه السلام نقش داشتند و هر كدام يك نوع تكليف و وظيفه براي امام ايجاب مي كردند و موضع حضرت در برابر هر كدام فرق مي كرد؛
از نظر عامل اول، امام حسين عليه السلام حالت دفاعي داشت زيرا از او به زور بيعت مي خواستند و او خودداري مي ورزيد. از نظر عامل دوم، حضرت موضع تعاون و همكاري داشت زيرا او را به همكاري دعوت كردند و او نيز پاسخ مثبت داد. اما از نظر عامل سوم، او مهاجم و معترض و پرخاشگر بود زيرا اگر هم از او بيعت نمي خواستند باز به حكومت هجوم برده، آن را غير اسلامي مي‌خواند.
از نظر اهميت، عامل اول از عامل دوم مهم تر است ولي بيش ترين ارزش را عامل سوم دارد. (س پ – ص 162)].

اگر قيام هم نمي كرد، او را مي كشتند:
[امام هم مكرر در مدينه و مكه و بين راه، همه جا به صراحت فرموده بود: اگر من در سوراخ حيواني بروم، بني اميه مرا بيرون مي آورند و مي كشند پس چه بهتر كه اين شهادت روي اصل قيام و معرفي و بيان علل و اسباب قيام قرار گيرد. (ت ز ا – ج 1 ص 479)].

بخش سوم: اهداف قيام كربلا
1. اصلاح مفاسد:
[«اصلاح مفاسد» هدف اصلي قيام امام حسين عليه السلام بود؛ در وصيتي كه آن حضرت براي برادرش محمد حنفيه مرقوم فرمودند، جمله ي معروفي است كه مي فرمايند: «اني لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي». يعني: من نه براي گردش و تفريح از مدينه بيرون مي‌روم و نه براي اينكه فسادي در زمين راه بيندازم و ظلمي بكنم، فقط براي اصلاح در امت جدم خروج مي كنم. (آ د آ- ص 124)].
[پيش از قيام حسين (ع) مردم چنان عادت به تسليم نموده بود كه با حرف اصلاح پذير نبود، بلكه يگانه راه اصلاح و دگرگون ساختن آن، انقلاب بود. حرف خالي هرگز در روح مرده و دل بيمار و فكر تخدير شده اثر ندارد. (ا ا ا – ص 129)].
[مصداق اصلاح، اين موارد است: بايد حدود الهي برگردد، بايد بيت المال مسلمين به طور يكسان در اختيار همه قرار گيرد، بايد مردم به طور يكسان از تسهيلات اقتصادي، اداري و قانوني استفاده كنند نه اينكه فقط خويش و قوم ها، دار و دسته، هم حزبي ها و هم جبهه اي ها از امكانات و تسهيلات استفاده ببرند. (آ د آ- ص 135)].

آيا امام به هدفش رسيد؟
[هدفي كه امام حسين عليه السلام در وصيتنامه ي خود به برادرش فرمود، اين بود: انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي. شايد كلمه ي «طلب» اشاره به اين مطلب باشد كه: من نمي گويم مي توانم چنين كاري را انجام دهم، همه ي مشكلات را حل و فساد ها را برطرف كنم، اما در اين راه تكاپو مي كنم و قدم برمي دارم و نهايت سعي خود را مي كنم، اگر مردم هم كمك كردند و به وظيفه شان عمل كردند، اين كار انجام خواهد شد، مفاسد اصلاح خواهد شد. اما اگر مردم كمك نكردند من به وظيفه ي خود عمل كرده ام پس هدف، «طلب اصلاح» بود و اين هدف به بهترين وجه تحقق پيدا كرد. (آ د آ – ص 137)].

2. امر به معروف و نهي از منكر:
[حضرت به دنبال جمله ي مذكور (انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي) مي‌فرمايد: و اَنً آمْرُ بالمعروف و اَنهي عن المنكر (و اينكه امر به معروف و نهي از منكر كنم). (آ د آ- ص 142)].

آيا امام به هدفش رسيد؟
[امام حسين عليه السلام هدفي جز اعتلاي حق و بقاي دين و نهي از منكر و مبارزه در راه عزت و كرامت انساني نداشت، به اين هدف نيز رسيد هرچند خود و يارانش در عاشورا به شهادت رسيدند. رسوا ساختن چهره ي تزويرگرانه ي امويان، شكستن جو رعب و وحشت در قيام عليه سلطه ي جور، دميدن روح احساس و تعهد و مسئوليت در برابر اسلام و مسلمين، پديد آمدن انگيزه هاي جهاد  و مبارزه در راه حق، همه از اهداف حسيني در نهضت عاشورا بود و اين هدف ها همه تحقق يافت. پس امام حسين عليه السلام چهره ي پيروز نبرد عاشورا است. (پ ع – ص 133)].

پرسش: مي گويند: وجوب و جواز امر به معروف و نهي از منكر تا جايي است كه ضرر مهمي متوجه انسان نباشد، پس چرا اين مسأله در قيام كربلا رعايت نمي‌شود؟

پاسخ: د و مرز امر به معروف و نهي از منكر بستگي به موضوع آن دارد؛ در موضوعات كوچك، حد و مرز آن عدم ضرر است ولي [يك وقت هم هست كه موضوع امر به معروف و نهي از منكر، موضوعي است كه اسلام براي آن اهميتي بالا تر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است. امر به معروف و نهي از منكر در مسائل بزرگ، مرز نمي شناسد. (ح ح – ص 267)].

بخش چهارم: پيامد هاي قيام كربلا
رسوا ساختن هيئت حاكمه:
[از پيامد هاي قيام كربلا رسوا ساختن هيئت حاكمه (حكومت يزيد) بود. (س پ –ص214)]
[اين جاست كه انسان مي فهمد كه نهضت حسيني چه قدر براي جهان اسلام مفيد بود و چگونه اين پرده ها را دريد. در آن زمان وسايل ارتباطي كه نبود، مثلاً مردم مدينه نمي دانستند كه در شام چه مي گذرد. رفت و آمد خيلي كم بود، افرادي هم كه احياناً از مدينه به شام مي رفتند از دستگاه يزيد اطلاعي نداشتند. بعد از قضيه ي امام حسين، مردم مدينه تعجب كردند كه عجب، پسر پيغمبر را كشتند! هيئتي را براي تحقيق به شام فرستادند كه چرا امام حسين كشته شد؟ پس از بازگشت اين هيئت، مردم پرسيدند: قضيه چه بود؟ گفتند: همين قدر در يك جمله به شما بگوييم كه ما در مدتي كه در آن جا بوديم، دائماً مي گفتيم: خدايا! نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك شويم. ونيز به شما بگوييم كه ما از نزد كسي مي آييم كه كارش شراب خواري و سگ بازي و يوز بازي و ميمون بازي است، كارش نواختن تار و سنتور و لهو و لعب است، كارش زناست حتي با محارم. حال تكليف خود را بدانيد. اين بود كه مدينه قيام كرد، قيامي خونين. (ح ح – ص 177)].

احياي سنت شهادت:
[از پيامد هاي قيام كربلا احياي سنت شهادت بود كه به گواهي تاريخ، عامل بسياري از پيروزي هاي بزرگ مسلمانان بود. (س پ – ص 214)]

قيام و شورش بر ضد حكومت جور:
[از پيامد هاي قيام كربلا قيام و شورش در امت اسلامي بر ضد حكومت جور بود مانند: قيام توابين و قيام مختار. (س پ – ص 214)]

قيام توابين:
[نخستين عكس العمل مستقيم امام حسين عليه السلام، جنبش توابين در شهر كوفه بود. بعد از شهادت سيدالشهدا، شيعياني كه فرصت طلايي ياري امام را در كارزار عاشورا از كف داده بودند به شدت پشيمان شده، خود را ملامت نمودند ... اين گروه احساس كردند كه ننگ اين گناه از دامن آن ها شسته نخواهد شد مگر آنكه انتقام خون حسين عليه السلام را بگيرند يا در اين راه كشته شوند. به دنبال اين فكر، شيعيان نزد رؤساي خود رفتند و اجتماعي تشكيل دادند و برنامه ي انتقام را طراحي كردند.
انگيزه اين جنبش احساس ندامت از گناه و شوق به جبران خطا بود.
ابتدا در دفتر سليمان بن صرد، شانزده هزار نفر ثبت نام كرده بودند كه از اين عده جز پنج هزار نفر حاضر نشدند.
جنبش توابين در سال 61 هجري آغاز شد. آنان از آن تاريخ، ساز و برگ جنگي فراهم ساخته، مردم را به خونخواهي دعوت مي كردند. در اين اثنا بود كه يزيد مرد.
سرانجام در شب جمعه، پنجم ربيع الثاني سال 65 نخستين شعله ي قيام زبانه زد. توابين در سرزميني به نام «عين الورده» با سپاه شام به فرماندهي عبيد الله بن زياد روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت شكست خوردند.
قيام توابين اگرچه هدف اجتماعي روشني نداشت و نيز خيلي زود با شكست روبرو شد ولي در هر حال بر مردم كوفه تأثير عميقي گذاشت و افكار عمومي را براي مبارزه با حكومت بني اميه آماده كرد. (س پ – ص 221)].

قيام مختار:
[در سال 66 هجري، «مختار بن ابي عْبيد ثقفي» در عراق قيام كرد تا انتقام خون حسين عليه السلام را بگيرد.
او شعار خود را يا لثارات الحسين (پيش به سوي انتقام گيري خون حسين) قرار داد.
مختار قاتلان امام حسين عليه السلام را سخت مورد تعقيب قرار داد و به هلاكت رسانيد به طوري كه در ظرف يك روز، 280 نفر از آنان را كشت. (س پ – ص 226)].

ريشه كن شدن بني اميه:
[بزرگ ترين قيامي كه بعد از واقعه ي كربلا رخ داد، انقلاب عباسيان بود كه در سال 132 هجري به پيروزي رسيد و بساط حكومت بني اميه را برچيد.
مورخان مي نويسند: هنگامي كه سر بريده ي مروان، آخرين خليفه ي اموي را نزد ابوالعباس، نخستين خليفه ي عباسي آوردند، سجده اي طولاني كرد و بعد از سجده، خطاب به سر بريده ي مروان گفت: ... اكنون برايم مهم نيست كه مرگم كي فرا رسد زيرا به انتقام خون حسين دو هزار نفر از بني اميه را كشتم. (س پ – ص 214)].
[... پايه ي دستگاه خلافت اموي را چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت ابا عبد الله نبود، حزب اموي ـ كه به قول عبد الله علائيني و خيلي افراد ديگر، با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشور هاي اسلامي مسلط شود ـ شايد هزار سال حكومت مي كرد. با چه هدفي؟ با هدف برگرداندن اوضاع به ماقبل اسلام، احياي جاهليت ولي در زير ستار و پرده ي اسلام. (ح ح – ص 184)].
[سر موفقيت مختار در انتقام، اين بود كه اتباعش ايراني و ثابت قدم و با عقيده و پايدار بودند. (ت ز ا – ج 2 ص 11)].

احياي اسلام و مسلمين:
[بعد از شهادت امام حسين يك رونقي در اسلام پيدا شد. اين اثر در اجتماع از آن جهت بود كه امام حسين عليه السلام با حركات قهرمانانه ي خود روح مردم مسلمان را زنده كرد، احساس بردگي و اسارتي را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره ي معاويه بر روح جامعه ي اسلامي حكمفرما بود تضعيف كرد و ترس را ريخت، احساس عبوديت را زايل كرد و به عبارت ديگر، به اجتماع اسلامي شخصيت داد. او بر روي نقطه اي در اجتماع انگشت گذاشت كه بعداً اجتماع در خودش احساس شخصيت كرد. (ح ح – ص 52)].
[مستشرق آلماني مي نويسد: قيام حسين برخلاف بني اميه، سبب جنبش طوايف مختلف و احزاب گوناگون اعراب و مسلمين شد و در نتيجه ي اين جنبش، اسلام نشو و نما و رونق روزافزون يافت. (ت ز ا – ج 1 ص 263)].
[اما همين كوفه (كه با آمدن عبيد الله بن زياد به علت ضعف شخصيت از همه چيز دست كشيد) بعد از مدت سه سال، انقلاب كرد و پنج هزار نفر تواب از همين كوفه پيدا شد. و شروع اين نهضت از همان عصر عاشورا و از دوازدهم محرم بود. چه كسي اين كار را كرد؟ حسين بن علي.
شخصيت دادن به يك ملت به اين است كه به آن ها عشق و ايده آل داده شود و اگر عشق ها و ايده آل هايي دارند كه رويش را غبار گرفته است، آن گرد و غبار را زدود و دومرتبه آن را زنده كرد. (ح ح – ص 57)].

بخش پنجم: چند پرسش و پاسخ

پرسش: را امام حسين عليه السلام در زمان معاويه قيام نكرد؟
پاسخ: [با وجود چنين وضع اسفناكي كه در زمان تسلط معاويه حكمفرما بود، بنابر ملاحظات فراوان، قيام و انقلاب مسلحانه در آن زمان نه مقدور بود و نه مفيد. دو عامل زير را مي توان مهم ترين موانع قيام و انقلاب امام حسين عليه السلام در زمان حكومت معاويه شمرد:
1. پيمان صلح امام حسن عليه السلام با معاويه: همه مي دانستند كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام متعهد شده اند تا زماني كه معاويه زنده است سكوت كرده، به حكومت او گردن نهند. حال اگر حسين عليه السلام بر ضد معاويه قيام مي كرد امكان داشت معاويه او را شخصي فرصت طلب و پيمان شكن قلمداد كند و مي‌توانست آن را يك شورش غير موجه و بر خلاف مواد پيمان صلح بين طرفين معرفي كند و چون جامعه ي آن روز جامعه اي بود كه حال قيام و انقلاب نداشت، طبعاً منطق معاويه را تأييد مي كرد.
2. ژست ديني معاويه: گرچه معاويه عملاً اسلام را تحريف كرد ... اما هميشه به اعمال خود رنگ ديني مي داد و آن دسته از كار هايي را كه مشروع جلوه دادن آن ها مقدور نيست، در خفا انجام مي داد. بنابر اين اگر امام حسين عليه السلام در زمان او قيام مسلحانه به راه مي انداخت وي به سهولت مي توانست آن را در افكار عمومي يك اختلاف سياسي و كشمكش بر سر قدرت و حكومت معرفي كند نه قيام حق در برابر باطل. (س پ – ص 148)].
[قيام حسين (ع) در زمان يزيد چنان آميخته با شور و هيجان بود كه خاطره ي آن در دل هاي مردم جاويد مانده است ... ولي به گمان قوي اگر حسين (ع) در زمان معاويه قيام مي كرد، قيام او داراي چنين شور و حماسه اي نمي شد. البته سر اين مطلب را بايد در نفوذ و شخصيت معاويه و روش خاص او در حل و فصل مشكلات جستجو كرد؛ معاويه آنقدر ناپخته و بي سياست نبود كه حسين عليه السلام با استفاده از سياست ناشيگرانه ي او انقلاب پر سر و صدايي برپا كند.
به گمان قوي، اگر حسين عليه السلام در زمان معاويه قيام مي كرد، روشي كه معاويه براي در هم شكستن انقلاب او اتخاذ مي كرد اين بود كه قبل از آنكه حسين عليه السلام بتواند انقلاب خود را عملي سازد و قبل از آنكه انعكاس و طنين انقلاب او جامعه ي اسلامي را متلاطم سازد، او را مسموم مي كرد چنانچه با ساير رقباي سياسي خود مانند: حسن بن علي عليه السلام، سعد بن ابي وقاص، مالك اشتر، و عبد الرحمان بن خالد بن وليد چنين كرد. (ا ا ا – ص 147)].

پرسش: چرا اما حسين عليه السلام اهل بيت و زن و فرزندان خود را به كربلا برد؟
پاسخ: [انسان كه به يك سفر خطرناك مي رود، زن و بچه اش را كه نمي برد اما اباعبد الله زن و بچه اش را برد ... آن ها را به اين جهت برد كه رسالتي در اين سفر انجام بدهند. (ح ح – ص 397)]. [امام حسين مي خواست در اين منطق كه منطق هجوم و منطق شهيد و منطق انقلاب است، دامنه ي اين قضيه گسترش پيدا كند. اينكه خاندانش را هم آورد، براي همين بود چون قسمتي از پيامش را خاندانش بايد برسانند. خود امام حسين كوشش مي كرد حالا كه قضيه به اين جا كشيده شده است، هرچه مي شود داغ تر بشود، براي اينكه بذري بكارد كه براي هميشه در دنيا ثمر و ميوه بدهد. چه مناظري، چه صحنه هايي در كربلا به وجود آمد كه واقعاً عجيب و حيرت انگيز است! (ح ح – ص 152)].
[حركت و اسارت اين 84 زن و بچه و 78 سر بريده از كربلا به كوفه و گردش دادن در بازار ها و كوچه ها و زنداني كردن آن ها و حركت از كوفه به شام در دور ترين مسير شهر هاي نامي آن عصر مانند: موصل، بعلبك، عسقلان و غيره و گردش در بازار شام و مسجد دمشق و از آن جا به مدينه از راه عراق و كربلا و اردن هاشمي تا مدينه، زمينه ي يك نهضت و انقلابي را مهيا ساخت كه به كلي عالم اسلامي را تحت تأثير گذاشت. (ت ز ا – ج 2 ص 158)].

پرسش: چرا اهل كوفه بي وفايي كردند؟
پاسخ: [مردمي كه هجده هزار بيعت كننده داشتند و دوازده هزار نامه نوشته بودند به مجرد اينكه سر و كله ي پسر زياد پيدا شد، همه فرار كردند چرا؟ چون زياد بن ابيه سال ها در كوفه حكومت كرده بود، آنقدر چشم درآورده بود، آنقدر دست و پا بريده بود، آنقدر شكم ها سفره كرده بود، آنقدر افراد را در زندان ها كشته بود كه اين ها به كلي احساس شخصيت خود را از دست داده بودند. لذا تا شنيدند پسر زياد آمده، زن دست شوهرش را مي گرفت و او را از پيش مسلم كنار مي كشيد، مادر دست بچه ي خود را مي گرفت، خواهر دست برادر خودش را مي گرفت، پدر دست فرزند خودش را مي گرفت و از مسلم جدا مي‌كرد. و بي شك مردم كوفه از شيعيان علي بن ابيطالب بودند و امام حسين را شيعيانش كشتند. لذا در همان زمان هم مي گفتند: قلوبهم معه و سيوفهم عليه (دل هايشان با او و شمشير هايشان بر ضد اوست). چرا كه اموي ها شخصيت ملت مسلمان را له كرده، كوبيده بودند و ديگر كسي از آن احساس هاي اسلامي در خودش نمي ديد. (ح ح – ص 57)].

پرسش: اگر ياري امام در آن زمان تكليف شرعي بود پس چرا امام حسين عليه السلام اصحاب خود را مرخص مي كرد و به آن ها مي گفت: هر كس مي خواهد برود؟
پاسخ: [... همواره از تكليف شرعي مي گويد، البته تكليف شرعي هم بود و امام حسين از گفتن آن نيز غفلت نكرد اما مي خواست آن تكليف شرعي را در نهايت آزادي و آگاهي انجام بدهند. اين است كه به شهداي كربلا ارزش مي دهد. (ح ح – ص 139)].

پرسش: چرا امام حسين عليه السلام با معاويه بيعت كرد ولي با يزيد بيعت نكرد؟
پاسخ: [گذشته از همه ي مفاسد ديگر، دو مفسده در بيعت با اين آدم بود كه حتي در مورد معاويه وجود نداشت؛ يكي اينكه بيعت با يزيد، تثبيت خلافت موروثي از طرف امام حسين بود يعني مسأله ي خلافت يك فرد مطرح نبود، مسأله ي خلافت موروثي مطرح بود. مفسده ي دوم مربوط به شخصيت خاص يزيد بود كه وضع آن زمان را از هر زمان ديگر متمايز مي كرد؛ او نه تنها مرد فاسق و فاجري بود بلكه متظاهر و متجاهر به فسق بود و شايستگي سياسي هم نداشت ... اين است كه امام حسين عليه السلام فرمود: و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد (فاتحه ي اسلام را ديگر بايد خواند چون مردم به حاكمي مثل يزيد گرفتار شده اند). (ح ح – ص 202)].

پرسش: منظور از مشيت در جمله ي «ان الله شاء ان يراك قتيلاً و ان الله شاء ان يراهن سبايا» چيست؟
پاسخ: [مشيت خدا دو قسم است: 1. تكويني 2. تشريعي. و مشيت مراد در اين جمله، مشيت تشريعي است يعني: رضايت خداوند در اين است كه ... نه مشيت تكويني كه معناي جمله بشود: خدا اين طور تقدير كرده و كاري از دست من ساخته نيست ... (ح ح – ص 396)].

پرسش: بالاخره امام حسين عليه السلام شكست خورد يا پيروز شد؟
پاسخ: از نظر ظاهر شكست خورد ولي با نگاه به اهداف قيام و تحقق آن ها، پيروز شد.
[شكست نبود كشته شدن سيد الشهدا، چون قيام لله بود، قيام لله شكست ندارد. (پ ع – ص 174 به نقل از صحيفه ي نور)].
[امام حسين عليه السلام هدفي جز اعتلاي حق و بقاي دين و نهي از منكر و مبارزه در راه عزت و كرامت انساني نداشت، به اين هدف نيز رسيد هرچند خود و يارانش در عاشورا به شهادت رسيدند. رسوا ساختن چهره ي تزويرگرانه ي امويان، شكستن جو رعب و وحشت در قيام عليه سلطه ي جور، دميدن روح احساس و تعهد و مسئوليت در برابر اسلام و مسلمين، پديد آمدن انگيزه هاي جهاد  و مبارزه در راه حق، همه از اهداف حسيني در نهضت عاشورا بود و اين هدف ها همه تحقق يافت. پس امام حسين عليه السلام چهره ي پيروز نبرد عاشورا است. (پ ع – ص 133)].

امتیاز کلی این مطلب (0)

0 از 5 ستاره
  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان میهمان

0 / 5000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 5000 حرف باشد

مطالب برگزیده

جمهوری اسلامی ایران تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت


زنان و ازدواج پاسخ به چند ابهام درباره‌ی زنان و ازدواج در آیین اسلام


حجاب ده تلنگر درباره‌ی حجاب و عفاف


شراب یک لحظه مستی، یک عمر پستی! (شراب‌خواری)


یوسف علیه‌السلام علاقه به هم‌جنس زیبارو


دوستش دارم دوستش دارم (سلسله مقالات)


آزادی جنسی غربی چرا نباید در آزادی جنسی از غرب و اروپا که الگوی پیشرفت و تمدن هستند پیروی کنیم؟


عصبانیت چگونه عصبانیت خود را کنترل کنم؟


خودشناسی چگونه می‌توانم خودم را بشناسم و بحران هویت را پشت سر بگذارم؟


استخاره، آری یا نه، چرا و چگونه؟ استخاره، آری یا نه؟ چرا و چگونه؟


چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟ چگونه خوش‌تیپ و امروزی و در عین حال باحجاب باشم؟


چرا خدا مشکل همه‌ی بنده‌هاشو حل می‌کنه جز ما؟! چرا خدا مشکل همه‌ی بنده‌هاشو حل می‌کنه جز ما؟!


چرا فقط اسلام؟! چرا ادیان دیگر نه؟! چرا فقط اسلام؟! چرا ادیان دیگر نه؟!


حسین علیه‌السلام در مصاف ابلیس حسین علیه‌السلام در مصاف ابلیس


رنج پُرارج (عادت ماهانه) رنج پُرارج (عادت ماهانه)


هدف آفرینش انسان هدف آفرینش انسان


حالا کی بهشت و جهنم رو دیده؟!! حالا کی بهشت و جهنم رو دیده؟!!


رجعت، افسانه یا حقیقت؟! رجعت، افسانه یا حقیقت؟!


حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟ حکم خشن سنگسار چگونه با عقل و فطرت انسانی سازگار است؟


آیا حکم اسلامی ارتداد با آزادی اندیشه و حقیقت‌جویی منافات ندارد؟! آیا حکم اسلامی ارتداد با آزادی اندیشه و حقیقت‌جویی منافات ندارد؟!


چگونه این چشم صاحب‌مرده را کنترل کنم؟ چگونه این چشم صاحب‌مرده را کنترل کنم؟


چگونه توبه‌ای پایدار و شکست‌ناپذیر داشته باشم؟ چگونه توبه‌ای پایدار و شکست‌ناپذیر داشته باشم؟


چرا امام خامنه‌ای؟ چرا امام خامنه‌ای؟


کنترل جمعیت یا انقراض شیعه؟! کنترل جمعیت یا انقراض شیعه؟!


شبهه‌ای درباره‌ی نماز و پاسخ آن شبهه‌ای درباره‌ی نماز و پاسخ آن


بررسی روزه‌ی دختران نه ساله + گفت‌وگو باچند فرشته‌ی نوبالغ بررسی روزه‌ی دختران نه ساله + گفت‌وگو باچند فرشته‌ی نوبالغ


هنری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» هنری به نام «امر به معروف و نهی از منکر»


حقیقت دعا و اسرار اجابت حقیقت دعا و اسرار اجابت


شب قدر و معمای سرنوشت شب قدر و معمّای سرنوشت


20 راز در زندگی مشترک 20 راز در زندگی مشترک